أحمد بن حامد كرمانى

97

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

نمايد ما ربقهء حكم او را رقبهء اذعان نرم مىداريم و از خطّ امر او تجاوز ننمائيم و بقاياى خدم و خول او از بردسير مىنوشتند كه ، بيت گر بازآئى ، زهر تو من نوش كنم * صد حلقهء بندگيت ، در گوش كنم عرصهء ملك بردسير خاليست و ما دست انتظار ، ستون‌سر اصطبار كرده‌ايم ؛ اگر ميل باز خانهء قديم مىفرمايد ، ما خاك سمّ مركبش سرمهء ديده مىسازيم . اين معانى داعيهء حركت او شد ، بجانب كرمان . در اوائل سنهء 571 خراجى ، از راه تون بيرون آمد و به خبيص مقام ساخت . چون غز را از ورود او خبر شد صمصام و بلاق كه امراء حشم و مطاع قبيله بودند ، بنفس خويش به خدمت او آمدند و او را مخصوص مزاياى تفخيم و محفوف عطاياى تعظيم ، از خبيص برداشته در ميان حشم بردند و بدر بردسير نزول فرمود . اتابك خود را در مغاك هلاك افكنده بود ؛ اول واجب ، تقديم مناصحت دانست . با امراء و مقدمان حشم گفت ، شما را ولايتى چون كرمان بدست افتاده ، اگر اساس جهاندارى بر قاعدهء انصاف نهيد و بطيار راستى ستانيد و دهيد ، كار شما هرروز طراوت تزايد پذيرد و صاحب طرفان كرمان چون به‌بينند كه بساط امن گسترده است و قبح معاملات غز بگزلك عدل و عقل سترده ، همه بر جناح استقبال و قدم استعجال ، به خدمت مبادرت نمايند و عالم شوريده قرار گيرد و شما را سرى و سامانى روشن گردد و نشأهء سعادات و فاتحهء خيرات ، آنست كه با پادشاه وقت بسازيد و متبع فرمان او كنيد و مراضى خاطر عاطر او بدست آريد . اين موعظه اگرچه ، نه گوشوارى بود گوش غز را پرداخته و نه شعارى بود قامت شقاوت ايشانرا دوخته ؛ حالى ، اتابك را تصديق كردند و وعدهء قبول داد . بيت تو سرو روانى و سخن پيش تو باد * مىگويم و سر بهرزه مىجنبانى و در مصالحت ملك تورانشاه و التزام احكام طاعت و ارتسام اطاعت خوض كردند و ، هدنة على دخن ؛ قرار دادند كه شش ماه ملك در شهر باشد . چون امارات رشد و صلاح و علامات خير و فلاح از حشم معلوم شود در ميان ايشان آيد . و چون اتابك محمد ، با غز پيوست كار امير عمر نهى روى در تراجع نهاد و خود در جام عمرش جرعهء زيادت نمانده بود ؛ نصيب خاك فنا شد . )