أحمد بن حامد كرمانى

94

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

( سنگ است بر جاى گهر ، زهرست بر جاى شكر * ابرست بر جاى قمر ، خارست بر جاى سمن آرى چو پيش آيد قضا ، مروا شود چون مرغوا * جاى شجر گيرد گيا ، جاى طرب گيرد شجن زينسان كه چرخ نيلگون ، كردست شاهان را نگون * ديّار كى گردد كنون ، گردد يار يار من ) « 1 » و هنوز تا اين غايت ، ربض بردسير مسكون و منازل معمور و سقفها ( مرفوع ) و بازارها برجاى ( و كاروانسرايها ) برپاى بود تا هجوم غز « 2 » روى نمود ، به كلى عمارت ربض برافتاد و رعايا بعضى مردند و بعضى جلاى وطن كردند تا كار به آنجا رسيد « 3 » كه كرمان ( كه ) در عموم عدل و شمول امن و دوام خصب و فرط راحت و كثرت نعمت فردوس اعلى را دوزخ مىنهاد ؛ ( و با سغد سمرقند و غوطهء دمشق لاف زيادى ميزد ) « 4 » امروز در خرابى ، ديار لوط و زمين سبا را سه ( ضربه نهاد ) « 5 » [ باز سر قصه رويم كه اين محنتى بىپايانست و دردى بىدرمان و تاريخ جمع اين سواد كه سال سى و نهم است از وفات ملك طغرلشاه و هرروز آب اين واقعه متكدرترست و مزاج صلاح احوال كرمان متغيرتر . شعر روزى گويم كه از تو ، من غم نخورم * آن روز هزار غم ، كم نخورم ] ( القصه ، غز گرد بردسير برآمد و آنچه در حومه ديد برد و از تعذّر مقام روى بنواحى نهاد . ) ( گفتار در بيرون آمدن مؤيد الدين ريحان ، از خرقهء تصوّف و اتابك شدن و لشكر بسيرجان بردن و در آنجا مردن و مجمل احوال غز . ) ( چون غز از در شهر برخاست ، مؤيد الدين ريحان كه بر دست فارس ميدان فرسان و شطاح جهان ، مترجم كلام رحمان ، شيخ شمس الدين محمد روزبهان ؛ توبه كرده بود و خرقه پوشيده ، قارورهء توبت بر سنگ زد و گليم خرقه بر آتش نهاد و ديگرباره اتابك شد و لشكر شهر برگرفت و بسيرجان شد ؛ بر تمناى آنكه امير خطلخ آيبه ايازى مددى كند و

--> ( 1 ) ( چنان كه پيشتر ذكر شد ، اينجا قطعهء كوچكى از اصل تاريخ افضل در تاريخ ابن شهاب ، ياد شده است كه آن را در متن داخل كرديم ) . - ( 2 ) درين طاقهء كبرى . - ( 3 ) و كار به جائى رسيد . - ( 4 ) ( محمد بن ابراهيم اين مطلب را چنين تحريف كرده است : « باندك روزى » . - ( 5 ) زد .