أحمد بن حامد كرمانى
91
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
ملك تورانشاه وزارت بقوام الدين پسر ضياء الدين عمر زرندى داده بود و عرصهء مملكت چنان خالى بود كه مراسم خواجگى و ايالت سپاهيكرى ، همه در حمايت تيغ و قلم او ميرفت . رذالات سوار و پيادهء لشكر شهر برگرفت و بزرند آمد و اتابك را از عاج كرد . اتابك چون گريبان لباس راحت بر خود مزرود ديد و مسالك آسودگى مسدود و مقام كرمان در مهالك خوف و جزع متعذر و بودن در خانه و وطن با اين استهانت متعسر ؛ از زرند روى به حضرت خراسان ، به خدمت ملك طغانشاه پسر ملك مؤيد نهاد . ) ( گفتار در ذكر شمول قحط در بردسير و آمدن غز از گرمسير بدر بردسير و گرگ - آشتى با ملك تورانشاه كردن . ) ( چون بهار سنهء 569 خراجى درآمد ، در كرمان قحطى مفرط ظاهر شد و سفرهء وجود ، از مطعومات چنان خالى ، كه دانهء در هيچ خانهء نماند . قوت هستى و طعام خوش در گواشير چندگاهى استهء خرما بود كه آن را آرد ميكردند و ميخوردند و ميمردند . چون استه نيز به آخر رسيد ، گرسنگان نطعهاى كهنه و دلوهاى پوسيده و دبّههاى دريده ، مىسوختند و ميخوردند و هرروز چند كودك در شهر گم مىشدند كه گرسنگان ، ايشانرا بمذبح هلاك مىبردند و چند كس فرزند خويش طعمه ساخت و بخورد . در همهء شهر و حومه ، يك گربه نماند و در شوارع ، روز و شب سگان و گرسنگان در كشتى بودند ؛ اگر سگ غالب مىآمد ، آدمى را مىخورد و اگر آدمى غالب مىآمد ؛ سگرا . و اگر از جانبى چند منى غله در شهر ميآوردند چندان زرينه و سيمينه و اثواب فاخره در بهاء آن عرض ميدادند كه آن را نميتوانستند فروخت . يكمن غله بدينارى نقرهء قرض ميسر نمىشد . اگر در شهر كسى را پس از تاراج متواتر و غارات متوالى خيرى مانده بود ، در بهاء غله برين نسق صرف ميكرد و روز ميگذاشت و از تراكم مردگان در محلات ، زندگان را مجال گذر نماند و كس را پرواى مرده و تجهيز و تكفين نبود . القصه ، غز چون بزمستان عرصهء گرمسير را از مهرههاى سكان و قطان برافشاندند و كيسهء ولايت را از نقد ثروت خالى گردانيد و جنين هر دفين از رحم زمين اخراج كرد ؛