أحمد بن حامد كرمانى

83

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

اتابك محمد گفت ( اينك ) نوبت آن « 1 » آمد كه ما نيز صولتى ( به ) نمائيم و دستى [ ديگر ] برآزمائيم . تورانشاه در جيرفت است و شوكتى ندارد و ولايت « 2 » جيرفت را حصارى و پناهى نه . لشكر و خزانه و ساز و سلاح ، همه بند دل است . اگر عزيمت كرمان مصمم است ، موسم حركت ( آمد ) . اتابك محمد درحال خيمه بصحرا زد و دامن جدّ در ميان زد و آستين تشمر بازنورديد و اتابك زنگى تاج الدين خلج ( را ) با سپاهى گران همراه كرد « 3 » و در زمستان سنهء سبع و ستين و خمسمائة « 4 » بجيرفت رسيدند [ و ] تورانشاه و مؤيد الدين و اتابك يزد روى ببم آوردند . ( چون ببم رسيدند ، ) سابق [ الدين ] على ايشان « 5 » را تمكين نكرد و در شهر نگذاشت و بر صحرا نشاند [ و ] خواطر ( اكابر ) متوزّع و ضماير متقسم ؛ كه اگر لشكر ( فارس ) از جيرفت حركت [ بم ] ( كند ) چون ( كنند ؟ ) « 6 » [ و من از لشكرگاه بمهمى به شهر بم شده بودم ، بر در شهرستان ايستاده ، ناگاه بر سر دروازه طبلى زدند و نعره برآوردند . بترسيدم و از حال آن پرسيدم - گفتند اتابك زنگى بجوار رحمت حق تعالى پيوست و اين بشارت وفات اوست . من آن را رنجى دانستم و ناموسى پنداشتم . ساعت بساعت خبر شايعتر ميشد تا خبر از جيرفت رسيد كه ملك اتابك محمد و لشكر باز فارس رفتند . ] و تورانشاه و مؤيد الدين باز بجيرفت رفتند و اتابك « 7 » يزد در بم رنجور شد و از راه بردسير ( در محفه ) روى به خانه نهاد . ( گفتار در رفتن اتابك محمد از فارس بيزد و بازآمدن بكرمان و انعزال مؤيد الدين بواسطهء كبر سنّ از منصب اتابكى و اتابك شدن اتابك محمد . ) اتابك محمد را ( چون ) در فارس چند زخم مصائب بر دل آمده بود ، از جهت وفات آن پسر دوستكام ( پهلوان كه در سنهء 565 دار الملك بردسير بجلادت او مفتوح شد ) و دو سه سرّيت كه بهواى ايشان مشغول « 8 » بود ، وفات اتابك زنگى نمكى بر دل ريش او پراكند . [ شعر ]

--> ( 1 ) ما . - ( 2 ) شهر . - ( 3 ) تمام در خدمت او فرستاد . - ( 4 ) سنه 577 خراجى [ ! ] . - ( 5 ) على سهل ملك را . - ( 6 ) ( محمد بن ابراهيم از تمام اين مطالب بعبارات مختصر ذيل اكتفا كرده است : « ناگاه خبر وفات اتابك زنگى و مراجعت اتابك محمد و لشكر فارس از جيرفت آوردند . » ) . - ( 7 ) انتقال باز جيرفت كردند . و اتابك ركن الدين سام . - ( 8 ) مشغوف .