أحمد بن حامد كرمانى

80

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

خواجه ما در قربت و غربت « 1 » بىنوائى گشد و ما در مال و جاه باشيم . « 2 » شعر « 3 » اى دل چو گزير نيست از غم خوردن * بارى غم او خورم كه غمخوار منست « 4 » تو كه امير نصرة الدين قلچقى ، فردا [ سخن با شاه مقدّمه بنه ] و ( بزى گله ميروى ) ما ( نيز ) از عقب درآئيم « 5 » ( و گله برانيم و ميرويم ) و بعد از آن عزيمت يزد كنيم « 6 » [ فى الجمله ] در ماه فروردين سنهء سبع و ستين « 7 » امير قلچق از پيش شد و امير چغرانه و امير آيبه با جملهء غلامان مؤيد الدين « 8 » بر پى ( او ) شدند و گله برگرفت و به راه بم بيرون شد و عزيمت يزد كرد « 9 » ( و ) ملك تورانشاه و ( اتابك ) ايبك و مشتى اوباش پياده در جيرفت ماندند ( و بعد از محقق شدن رفتن عزّ الدين چغرانه و غلامان مؤيدى بيزد ، ( ملك ) تورانشاه و اتابك ايبك با جمعى سوار و پياده و اثقال ، باز دار الملك بردسير كردند و اسباب حصاردارى ساخت و چون عزّ الدين چغرانه بيزد رسيد و به خدمت خواجه [ مؤيد الدين ريحان ] پيوست ، [ خواجه ] مؤيد الدين ( ريحان ) گفت . شعر « 3 » عجب‌عجب ، كه ترا ياد دوستان آمد * بيابيا ، كه ز تو كار ما بجان آمد اميد من بشما اين « 10 » بود كه مرا بجاى فرزند باشيد نه چنان بود كه مرا در وحشت ( وحدت ) غربت ، از املاك و اسباب خويش چنين بىنصيب فروگذاريد و عمر در خدمت نااهلان فنا كنيد . [ مصراع ، بسيار بگردى و نيابى چون من . ] امّا چون عاقبت هنجار مصلحت خويش ديديد و بخت نيك ايشانرا « 11 » بر ( ر ) اه فلاح و حق‌شناسى دلالت كرد [ هم ] علامت سعادت ايشانست « 12 » و امارت آنكه خاتمت كار ، محمود [ به ] خواهد بود و باقى عمر در وطن بسر برد . چون روزى دوسه ، پهلوى آسايش بر نهالى آرام نهادند ؛ « 13 » در معاودت كرمان استعجال نمودند . اتابك يزد ( بنابر حقدى كه از ايبك در ضمير داشت ، ) اسباب نهضت ساخت و ترتيب لشكرى تمام كرد ( و در موافقت مؤيد الدين ريحان ) روى بكرمان

--> ( 1 ) در كربت غريت . - ( 2 ) و ما با خيل و خول و ساز و اهبت خدمت مجهولى كنيم . - ( 3 ) بيت . - ( 4 ) كه من دانم و من . - ( 5 ) بر اثر تو بيائيم . - ( 6 ) تا بيزد رسيم . - ( 7 ) سنه 567 . - ( 8 ) مؤيدى . - ( 9 ) روى بيزد نهادند . - ( 10 ) چنان . - ( 11 ) شما را . - ( 12 ) شماست . - ( 13 ) پهلو بر بستر آسايش نهادند .