أحمد بن حامد كرمانى
68
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
( گفتار درآمدن ملك ارسلان بدر بردسير و فروگذاشتن اتابك ايبك و درشدن به شهر و رفتن ايبك از در بردسير بجانب بم . ) ( چون ) خبر بجيرفت رسيد كه روزگار از پس پردهء فتنه ، شعبدهء تازه بيرون آورد ( و ) كار مملكت از حالى بحالى گرديد [ و ] ملك [ را ] و اتابك ( را ) روى [ به ] مقام جيرفت نماند ؛ پيش از معهود خروج كردند و وزير ظهير الدين و كيا محمد بن المفرح ( خازن ) بجانب بم و خانهء خويش توجه نمودند ، [ چون ملك از جيرفت عزم بردسير فرمود ] « 1 » مرا رنجكى بود و در خدمت ركاب نتوانستم بود و مقام [ جيرفت ] متعذّر شد بسبب « 2 » رنجورى ؛ در صحبت جمعى از دوستان به بم « 3 » اول [ ماه ] رمضان بود ( سى روز بر فراش بماندم و طاقت انتعاش نداشتم و ولايت بم حكايت از بهشت ميكرد ؛ خطهء مشتمل بر الوان نعيم و والى عادل و كارى مستقيم . بلدة طيبة و رب غفور . از سابق على انصافى شامل و سياستى كامل ، زبانها نعمت حسن ايالت او را شاكر . چون مرا خفتى حاصل آمد بعد از عيد به خدمت سابق پيوستم . عظمت بارگاه و رفعت درگاه و قعود حشم و قيام خدم و حسن محاورات و لطف محاضرات سابق ، به پادشاهى ذوشوكت مانست ؛ فى الجمله مراعات فرمود و عطاها داد و بزرگان و زيركان بم كه عمرهاست كه بنات افكار من ميديدند و سوداى مشاهده مىپختند ، در اكرام من مبالغت نمودند و مرا باز خانه نمىگذاشتند و انس دل من غريب بحسن معاشرت مىجستند . ) چون ملك ارسلان و ايبك به بردسير رسيدند غله هنوز سبز بود و نه بر ظاهر ، قوت مردم بود و نه در شهر ذخيرهء . . روزى دو سه ، مقاسات گرسنگى كردند [ و ] ملك ارسلان ايبك را فرود آورد « 4 » و در شهر شد و محمد شاه را به قلعه فرستاد ، بىآسيبى كه بوى رساند . ( چون ملك در شهر شد ) ايبك [ دراز ] با چند امير و فوجى ( از ) غلامان از در بردسير برخاسته به بم رسيدند « 5 » و سابق [ الدين ] ( لا لحبّ على بل لبغض معاوية ، او را به قدم اعزاز ) استقبال فرمود « 6 » ( و وسادهء جلال نهاد و سر سفرهء
--> ( 1 ) افزوده است : « افضل الدين ابو حامد احمد الكرمانى گويد كه مرا . . . » ) ( 2 ) با . - ( 3 ) بهم . - ( 4 ) فروگذاشت . - ( 5 ) شد . - ( 6 ) نمود .