أحمد بن حامد كرمانى
63
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
( عهد ) مشهور و شهرى و قلعهء در دست او . چون ياران قديم و حشم كرمان و خواصّ بهرامشاه از سمت حفاظ تجنب نمودند ( و از سنن و فاتنكب ، باشد كه ) او را حق خدمت « 1 » بهرامشاه دامن دل [ او ] گيرد و فرزند خداوندگار را چاشنى « 2 » و پناهى دهد و خود برقرار مى باشد ؛ برين تمنى محمد شاه را برگرفت با جمعى معدود ببم شد . على سهل اول روز ، رسم ترحيب و تقرب و شرط خدمت [ كارى ، ] بجاى آورد و نزول و علوفات ترتيب كرد و اتابك و محمد شاه را در ربض فرود آورد و در شهرستان برد ( و هذا اوّل الدّن دردىّ ) . اتابك بدانست كه اين ( مخايل ) مخالفت است . بعد از دوسه روز كه ( موسم آسايش بود ، ) اتابك پيش سابق [ الدين ] على ( كس ) فرستاد كه تو مردى باشى بحسن سيرت موصوف و بفرزانگى و جوانمردى معروف و ميدانى كه ملك بهرامشاه بر تو حق نعمت و تربيت دارد . امروز آن پادشاه بجوار حق پيوست و [ البته ] ترا از آن اختيار كرد ، كه در ناصيت شهامت تو ، آثار حسن عهد مشاهده [ مى ] كرد و دانست كه با فرزند او غدر ( ى ) نكنى و حقوق احسان او را رعايت كنى « 3 » اين ساعت ( خول و ) خدم و خيل و حشم پدر ( ش ) همه متفرق شدند و خزاين حصار و قلعه درست نماند لايق « 4 » بوفادارى و ( انسب ) به حق گزارى تو آن باشد كه او را در شهر بم بر تخت نشانى و من و تو كمر بندگى [ به ] بنديم . چون لشكر پراكنده بهبينند « 5 » كه [ اين ] نسق التيام مطّردست . « 6 » و اين ملك در سلك قرار منتظم ، همه روى باز اينجانب « 7 » نهند و چون شوكت و قوّت حاصل آمد ، اگر خصمى ( در ) معارضت زند جواب [ او ] توان داد . سابق [ الدين ] على آن « 8 » فصل بشنيد ( و ) جواب فرستاد كه همچنين است كه خداوند اتابك ميفرمايد و من نهالىام كه ملك بهرامشاه غرس فرموده است ( و ) لا شك از سر حسن الظن بحلال - زادگى و وفادارى من برين اختيار اقدام نمود و امروز به حمد اللّه [ كه ] ظنّ او صادقست و فال او ، وحى ناطق . شعر « 9 » همچنان بندهوار ، يار توام * بر سر عهد استوار توام ولايت پادشاه راست و حكم مملكت اتابك را . ( و ) مرا با كوتوالى كار و اينك در موقف طاعت ايستاده ( ام ) و نطاق بندگى برحسب استطاعت بسته . بلى اين كارى
--> ( 1 ) نعمت . - ( 2 ) جاى . - ( 3 ) فرمائى . - ( 4 ) اليق . - ( 5 ) ميشد . - ( 6 ) مطرّز . - ( 7 ) بدينجانب . - ( 8 ) اين . - ( 9 ) بيت .