ذبيح الله صفا

1663

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

فترت اواخر عهد تيمورى و بايندرى و دورهء انتقال قدرت بصفويان مىزيسته‌اند بسيار محل استفاده است . بجز مقدمهء كوتاه و « تنبيه » كه از آنها سخن گفته‌ام ، صحيفه‌هاى هفتگانه و خاتمهء كتاب چنين است : 1 ) در ذكر شمه‌يى از حال فرخنده‌مآل حضرت صاحبقران مغفور ( - شاه اسمعيل اول ) و اولاد و احفاد [ او و ] سلاطين معاصر ايشان ، 2 ) در ذكر سادات عظام و علماى افادت اعلام ، 3 ) در ذكر وزراى مكرم و ساير ارباب قلم ، 4 ) در ذكر اسامى حضرات واجب التعظيم كه اگرچه شاعر نبوده‌اند گاهى زبان به گفتن شعر مىگشوده‌اند ، 5 ) در ذكر شعراى مقرر و فصحاى بلاغت‌گستر ، 6 ) در ذكر طبقهء تركان و شعراى مقرر ايشان ، 7 ) در ذكر ساير عوام و اختتام كلام . در خاتمهء كوتاه كتاب از اتمام آن اظهار خشنودى كرده و چند بيت از سخن خود آورده كه از آن جمله است اين رباعى : خون در جگرم ز لعل جان‌پرور تست * تنگى دلم ز حقهء گوهر تست هر تار ز كاكلت جدا فتنه‌گريست * حاصل كه تمام فتنه‌ها در سر تست اين رباعى را هم آذر ازو آورده است : معشوقه چو عشوهء دلاويز كند * عاشق ز بلا چگونه پرهيز كند با دست نصيحت كسان در گوشم * اما بادى كه آتشم تيز كند با ملاحظهء صحيفه‌هاى هفتگانهء تحفه معلوم مىشود كه صحيفهء اصلى كتاب قسمت پنجم آنست كه در نسخهء چاپى ( تهران 1314 ش بسعى مرحوم وحيد دستگردى ) از صفحهء 85 تا 179 را گرفته است . 22 - مصلح الدين لارى « 1 » علامه مصلح الدين محمد بن صلاح [ الدين ] بن جلال [ الدين ] بن كمال [ الدين ] بن محمد السعدى انصارى

--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : * احسن التواريخ روملو ، چاپ افست تهران از روى چاپ كلكته ، ص 454 . -