ذبيح الله صفا

1636

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

[ مير عبد اللطيف ] پسر بزرگ مير يحيى ، مير عبد اللطيف بعد از دريافت خبر از برادر خويش قزوين را ترك گفت و بگيلان و از آنجا بهند گريخت و در آغاز پادشاهى جلال الدين اكبر ( سال 963 ) با خاندانش بهند رسيد و مورد قبول و اكرام آن پادشاه گرديد و در سال دوم بمعلمى وى برگزيده شد چنان كه گاهى غزلهاى حافظ را نزد او مىخواند . مير عبد اللطيف هم مانند پدر از دانشها آگاه و در وسعت مشرب و آزادمنشى معروف بود و بدين جهت بقول مير عبد الرزاق خوافى ( شاهنواز خان ) در عراق ( مقصود ايرانست ) بتسنن و در هند بتشيع اشتهار داشت ، و باز بقول همان مؤلف « همانا رفتار مير بصوب دار الامان صلح كل بوده كه غاليان هر طايفه او را مطعون دارند » . معلومست كه سخن شاهنواز خان در اين مورد مأخوذ از گفتار ابو الفضل علامى مؤلف اكبرنامه است كه در ضمن حوادث سال 963 مىنويسد : « از سوانح اين ايام سعادت قرين آنست كه نقاوهء اكابر عراق ، معدن مكارم اخلاق ، مير عبد اللطيف از قزوين رسيده ادراك محفل عالى [ يعنى درگاه جلال الدين اكبر كه تازه سال جلوسش بود ] نمود و مشمول انواع اعزاز و اكرام شد ، و ولد ارشد اعزّ او مير غياث الدين على كه بعاطفت خسروانى بخطاب نقيب‌خانى سربلندى يافته از خاصان بساط قرب شاهنشاهيست ، همراه بود . مير بفنون علوم و فضائل و طلاقت لسان و اطمينان قلب و ديگر شرائف صفات امتياز تمام داشت و از عدم تعصب و وسعت صدر در هند بتشيع و در عراق بتسنن زبانزد روزگار بود ، همانا كه رفتار مير بصوب دار الامان صلح كل بود كه غاليان هر طايفه او را مطعون مىداشتند » « 1 » . مير عبد اللطيف مردى پرهيزگار بود و در رفع نيازمنديهاى حاجتمندان همتى بلند داشت و بنيك‌نفسى و هشيار مغزى مىزيست تا بسال 981 در قصبهء فتح پورسيگرى درگذشت . [ مير غياث الدين على ] پسر او مير غياث الدين على كه در نقل قول از ابو الفضل علامى و از محمد امين رازى نامش را ديده‌ايم جاى او را گرفت و در سال بيست و ششم از

--> ( 1 ) - اكبرنامه ، ج 2 ، ص 19 .