ذبيح الله صفا
1622
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مىستود و بيشتر در زادگاه خود تاشكند بسر مىبرد . وى مؤلف كتاب مشروحى در تاريخ است بنام بديع الوقايع كه رويدادهها و سرگذشتها و مطلبهايى را از مشهودات و مسموعات خود در آن يادداشت كرده « و از سال 918 تا ظهر روز پنجشنبه 22 رمضان سال 958 كه تاريخ مرگ پسرش فريدون محمد را در تاشكند در پايان اين كتاب يادداشت كرده ، مشغول آن بوده است » « 1 » . اين كتاب بسال 1961 ميلادى در دو مجلد در مسكو بطبع رسيد و در آن بعضى رويدادههاى عهد سلطانحسين بايقرا و عاقبت كار فرزندان او در خراسان و واقعههاى عهد محمد شيبانى خان ( شيبك خان ) و ديگر فرزندان ابو الخير خان اوزبك همراه با ذكر حال عدهيى از شاعران و فاضلان معروف عهد مؤلف آمده است كه بيشتر آنان را ديده و در محفلهايشان حضور داشته و با بعض آنان معاشرت و مجالست كرده و شرح اين مشاهدات را همراه با بعضى تراجم احوال در كتاب خود آورده است . همچنانكه ديدهايم واصفى هروى از غزلسرايان و قصيدهگويان عهد خود بود و قسمتى از قصيدههاى خود را كه در مدح پادشاهان اوزبك سروده در كتابش بدايع الوقايع آورده است . بعضى ازين قصيدهها كاملا مصنوع و برسم شاعران متصنع داراى التزامات دشوارند و بر رويهم مهارت گوينده را در نظم مىرسانند . اين بيتها در لغز آفتاب تشبيب يكى از آنهاست « 2 » : كيست آن سلطان گردون رفعت عالم پناه * ملك عالم را مسخر كرده بىخيل و سپاه گرچه باشد بىنهايت فسحت اقليم او * پيش سير رخش خنگ او بود يكروزه راه
--> ( 1 ) - نقل بلفظ از يادداشت مرحوم سعيد نفيسى در همان صفحهها از تاريخ نظم و نثر كه در زيرنويس پيشين اشاره كردهام . ( 2 ) - اشعار واصفى را از كتاب تاريخ تذكرههاى فارسى كه در ذكر مآخذ حالش بدان اشاره شده نقل كردهام .