ذبيح الله صفا
707
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مخزن الاسرار فراهم آمده است . در هفت اقليم آمده كه « از منثوراتش اسرار مكتوم و رشحات حيات و مرآت الكائنات امروز متداولست » [ ج 2 ، ص 212 ] . مثنويهاى ديگرى هم باقتفاء از اجزاء خمسهء نظامى داشت . ازوست : خاك دل آن روز كه مىبيختند * رشحهيى از عشق بر او ريختند دل كه به آن رشحه غماندود شد * بود كبابى كه نمكسود شد زين همه شورى كه كنون در دلست * اشك ز شورابهء آن حاصلست بىاثر مهر چه آب و چه گل * بىنمك عشق چه سنگ و چه دل چند زنى قلب سيه بر محك * سنگ بود دل كه ندارد نمك دل گهر مرسلهء بندگيست * چاشنى عشق در او زندگيست هركه مى عشق ازين جام خورد * زندگيى يافت كه هرگز نمرد ذوق جنون از سر ديوانه پرس * لذت سوز از دل پروانه پرس آنكه شرر تخم نجاتش بود * شعله به از آب حياتش بود دل كه ز عشق آتش سودا دروست * قطرهء خونيست كه دريا دروست * غمزدهيى بىرخ جانان خويش * چاك زد از غصه گريبان خويش زندهدلى گفت كه اى چارهجوى * واسطهء چاك گريبان بگوى گفت ز ناديدن آن سنگدل * در غم هجران شدهام تنگدل تنگ شد از غم دل بىحاصلم * باشد ازين رخنه گشايد دلم داد جوابش كه تو در پردهاى * راه نه اينست ، غلط كردهاى يار بجز در دل عاشق كجاست * هستى ما پردهء معشوق ماست روى دل از گرد خودى پاك كن * جهد كن و جامهء جان چاك كن تا بنمايد به تو آن حسن پاك * ورنه چه حاصل كه كنى جامه چاك اى كه غم عشق عنانت گرفت * جذبهء او دامن جانت گرفت ذيل تجرد ز جهان برفشان * بلكه ز خود دامن جان برفشان * عاشقى از گرم روان عجم * زد بصنمخانه مغرب قدم