ذبيح الله صفا
1405
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
موضوع آن داستان عشق هير با رانجهاست و بدين بيت آغاز مىشود : بنام چمنساز ناز و نياز * كه خار نيازش بود سروناز و چنان كه ديدهايم مير غلامعلى آزاد در نخستين ملاقات با آفرين بسال 1143 ه او را سرگرم نظم آن يافته بود ، و آن در هند بطبع رسيده است . واله داغستانى هم كه آفرين را بسال 1147 ه در زادگاهش ملاقات كرده و او را شناخته است ، دربارهء وى با اعجاب و تحسين ياد نموده و گفته است كه اگر او در ايران زاده مىشد بزرگترين شاعر عهد خود مىگرديد . از اوست : سخت دشوارست تعمير دل ديوانها * خانه بر دوش رم سيلاند اين ويرانها برنمىتابد خلل جمعيت روشندلان * كى شود از خوشهء پروين پريشان دانها آه مظلومان اثر دارد اثر ، هشيار باش * نيست بىتعبير ظالم خواب اين افسانها حسن را در اضطراب آرد شكوه عجز عشق * شمع مىلرزد بخويش از شوخى پروانها فيض عشرتآفرين در گردش افلاك نيست * از مى بىنشأه پر كردند اين پيمانها * زهى نخل قدت چون شمع آيينبند محفلها * دوانده خال رويت چون سويدا ريشه در دلها مى از جوش نشاط دست ساقى مانده از احسان * سفيد افتاد خونها رنگ الفت رفت از دلها بيادم دور عيشى مىدهد هر حلقهء زلفى * مگر از پنبهء ميناست تار شمع محفلها هنوز آوارهام در آرزوى كعبهء مقصد * درين ره عمر آخر گشت و باقى ماند منزلها تجلى كشتهء شوقم تمناى كسى دارم * كه گاهى آتش طور است و گاهى شمع محفلها