ذبيح الله صفا
1371
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مطربا جقجق ما از دَم پويندهء تست * اينهمه كل مكل از تنبك گويندهء تست ارغنون و نى و قانون برد از دل شك را * كوك كن تنبك و طنبور و دف و طوطك را نوبت تخته شلنگ است حريفان دستى * تنبك ما بتلنگ است حريفان دستى . . . . . . بخروشيد و بجوشيد و طربناك شويد * باعث ربط من و آن بت چالاك شويد مطربا اين سخن تازهتر از آب حيات * غزلى لطف كن از سيد ما ميرنجات * باز هنگامهء حس و حركت خواهم شد * محو ديدار تو آيينه صفت خواهم شد مطربا خانهات آباد شود جزم بدان * كه بيك نالهء ديگر بركت خواهم شد از تغافل جگرم سوخت ندانم آخر * كه سزاوار عتاب و شفقت خواهم شد همه كس را بتماشا طلبى روز وصال * كه بدانى بچه شورى صدقت « 1 » خواهم شد گرچه دردىكش ميخانهام امروز نجات * دم نگهدار كه صاحب عظمت خواهم شد * كوه و صحرا پر است از نامت * بسكه فرياد كردهايم ترا آنقدرها كه ياد ما نكنى * آنقدر ياد كردهايم ترا من غلام كسى كه گفت ، نجات * « ما كى آزاد كردهايم ترا » * رسا افتاده لطف آن لب ميگون بمشربها * به غير از بوسه حرفى نيست عاشق را بر آن لبها گل آرام بارآيد ز خار رنج مردان را * كه خواب راحت شيرين بود در بستر تبها بگاه گريه پنهانست از بهر تماشايش * بهر اشكم نگاهى چون نظر در سير كوكبها * گرچه شوخيهاش تمكين دستگاه افتاده است * نرگسش بسيار بىپروا نگاه افتاده است گرد سر تا پاى ساقى كامشب از بالاى او * نالهء مستانهام رفعتپناه افتاده است بسملش را راه پرواز تپيدن بستهاند * واى بر مرغى كه در اين دامگاه افتاده است پرتو افگندست در دل باز عشق گلرخى * صد تجلى برق در مشت گياه افتاده است
--> ( 1 ) - صدقت : تلفظ عاميانه از « صدقهات » .