ذبيح الله صفا

1364

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

« بهادر شاه‌نامه » بر عهدهء او نهاده شد ولى نتوانست آن را بپايان رساند و بسال 1121 ه درگذشت و در دايرهء مير مؤمن واقع در حيدرآباد به خاك سپرده شد . در تاريخ محمدى سال وفاتش 1122 در دهلى ذكر شده است . ميرزا محمد در نظم و نثر دست داشت و بويژه نثر او در ميان ادب شناسان هند بسيار پسنديده و مشهور و مثنويش بنام « سخن عالى » كه مشتمل بر حكايتهاى تازه‌ييست معروف بود و جز آنها ديوان قصيده و غزل ازو باز مانده كه نسخه‌هايى از آن در دستست و از آن جمله نسخهء كتابخانهء موزهء بريتانيا بشمارهء 790 ، 16 . Add ملاحظه شد . وى در مقدمهء ديوانش نوشته است كه در آغاز « حكيم » تخلص مىكرد و بعد تخلص خود را تغيير داد . اين نكته گفتنى است كه ميرزا محمد قطعه‌هاى متضمن هجو و شوخى نسبت به معاصران خود بسيار دارد و ازينروى به « هاجى » معروف بود « 1 » ، ولى غالب اينها شوخى و انتقادست نه هجو بمعنى معهود خود ، و گويا درين راه چنان بود كه بقول مير عبد الرزاق خوافى « هيچ يكى از زبانش نرسته » « 2 » و حتى اين امر موجب آن شد كه بعضى ديگر از بزرگان اهل طبع او را هجوهاى ركيك كنند « 3 » ، بهرحال او را در اين راه توانا و « در طور خود يكتا » دانسته‌اند « 4 » . از نثر نعمت خان عالى 1 ) رسالهء هجو حكما ، 2 ) رقعات ، 3 ) تاريخات فتوح عالمگير پادشاه و غيره ، 4 ) وقايع حيدرآباد كه دربارهء محاصرهء آن شهر بطريق طنز و هجو انشاء شده ، 5 ) شاه‌نامهء شاه عالم بهادر شاه ، نسخه‌هايى موجود است و از آن جمله است نسخه‌يى بشمارهء 875 ، 16 . . Add ازوست : حسن و عشق از يكدگر پيدا كند جانانه را * جلوهء هستى ز هم پاشد درخت و دانه را قيد وحشت نيست در گيرايى از آرام كم * از رگ سنگست زنجير دگر ديوانه را

--> ( 1 ) - مآثر الامرا ، ج 2 ص 689 و 745 ؛ ج 3 ، ص 627 و 651 و 660 . ( 2 ) - ايضا ج 3 ، ص 651 . ( 3 ) - ايضا ج 2 ص 690 . ( 4 ) - ايضا ج 2 ص 745 .