ذبيح الله صفا
1362
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بجاى شمع سوزد در شب هجران دماغ من * نگردد چون اجل پروانه بر گرد چراغ من باميدى كه گيرم بوسهيى از لعل ميگونت * برنگ گل ز خود لبريز مىگردد اياغ من جدا چون شبنم از خورشيد رويت نيست آرامم * نمىپرسى نمىگويى نمىگيرى سراغ من به چشم اهل مجلس شعلهء جواله مىآيد * اثر از بس كه ساقى گرم مىسازد دماغ من * دلم فروغ تجلى است ز آتشينخويى * چو صبح آينهام باصفاست از رويى برنگ كاغذ ابرى بجا نمىماند * ز سرخ و زرد جهان غير چين ابرويى محيط نقطهء خال تو گشت حلقهء زلف * چو مَندَلى كه كشد گرد خويش هندويى به چشم كم نتوان ديد ناتوانان را * غبار ديدهء بينا شود سر مويى اثر بذكر جلى عبرت از كبوتر گير * كه گشت اسير قفس تا كشيد ياهويى * دل از دستم گرفت ابروكمانى آفت هوشى * برنگ آب پيكان با ستمكيشان همآغوشى بداد صاحب مطلب رس ، از بيمُدّعا رنجى * ز ارباب غرض ياد آورى ، عاشق فراموشى ببزم آنجا كه من دارم مقام از ناز ننشينى * بره از من بيك جانب روى با غير همدوشى بنقل من حديث مدعى را داستان سازى * ز قول مدعى حرف مرا هرگز مكن گوشى اثر در بند عشق آن جفاجو كيست مىدانى * بزهر هجر عادت كردهيى نيش جفا نوشى 114 - عالى شيرازى « 1 » ميرزا محمد شيرازى پسر حكيم فتح الدين ، معروف بنعمت خان عالى از
--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : * بهارستان سخن ، ص 624 - 626 . -