ذبيح الله صفا
1342
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و پس از آن تا مولتان رفت و از آنجا بشاهجهانآباد بازگشت و در انزوا بود تا در ششم رمضان سال 1108 ه بدرود حيات گفت و قرب مزار نظام - الدين اوليا نزديك دهلى به خاك سپرده شد . محمد افضل سرخوش فوتش را « آه على بعالم معنى رفت » يافت . از ناصر على پسرى ماند بنام « على عظيم » كه او نيز شعر مىگفت و در عهد محمد شاه ( 1131 - 1161 ه ) در پايتخت بسر مىبرد . از كليات اشعار ناصر على كه متجاوز از 3500 بيت است بتمامى و باجزاء نسخههاى متعدد در دستست . ديوانش بسال 1844 ميلادى ( 1281 ه ق ) در لكنهو و بار ديگر بسال 1917 ميلادى در كانپور چاپ شد . قصيده - هايش در ستايش پيامبر و پيشوايان خانقاهى شاعر ، و سيف خان و ذو الفقار خان و غضنفر خان حاكم يكى از شهرهاى دكن ، و شاه عادل پسر خواجه شاه ملقب بشريف خان وزير اورنگ زيب است . قسمت اساسى ديوانش را غزلهاى او بوجود مىآورد و جز آن منظومهيى بنام مثنوى در دو دفتر دارد كه بسال 1100 بنام اورنگ زيب نظم كرد ، باضافهء چند مثنوى كوتاه ديگر . وى در ميان شاعران پارسىگوى هند از جملهء سرآمدانست . ويژگيش در داشتن خيالات باريك و بسيار دقيق و دقت در يافتن مضمونهاى تازهء ديرياب و داشتن زبان سادهء متمايل به زبان محاوره است و ديوانش سير تكاملى اين گونه شعر را خاصه در معنيهاى غنائى تا ظهور عبد القادر بيدل بنيكى نشان مىدهد . مير عبد الرزاق خوافى در بهارستان سخن گويد كه او « در دار الملك بلند خيالى و نازكبندى كوس لمن الملكى نواخت . . . و الحق صنعت خيال را بدرجهء اعلى صعود بخشيده در دقت معانى و تازگى مضامين استاد و الا - دستگاهست » ، ولى اين بلندپروازيهاى خيال ناصر على را گاه در بيان معانيش ناتوان و الفاظش را نارسا مىساخت و « ازين جهت مستعدان عراق شعرش را به بىمحاورگى و كج مج الفاظى متهم مىكردند و از اشعارش استشهاد مىآوردند » ( بهارستان سخن ) . ناصر على در شاعرى بيشتر بر ذوق خود تكيه داشت تا بر اطلاع و دانش