ذبيح الله صفا
1311
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و همين مير عبد الله وصفى مشكينقلم را در عنوان ستايشنامهء مشروحش در منظومهء مهر و وفا « مرشد حقيقتآگاه امير عبد الله الحسينى المخاطب به مشكينقلم » مىنويسد و اگر اين اطلاعات را با آنچه دربارهء گويندهء اين منظومهء مهر و وفا داريم ، يعنى مير محمد مؤمن عرشى ابن مشكينقلم مير عبد الله الاكبر آبادى « 1 » همراه كنيم ، به آسانى درمىيابيم كه مقصود عرشى ازين « مير مشهور جهان و معروف در شعر و خط و متخلص بوصفى و موسوم بمير عبد الله و مخاطب بمشكينقلم » پدر اوست كه از پيشوايان سلسلهء نعمت اللهيه در هند و مردى مشهور بشاعرى و خوشنويسى بود اين مير عبد اللّه مشكينقلم متخلص بوصفى « 2 » فرزند سيد مظفر و از نبيرگان شاه برهان الدين خليل الله بن شاه نور الدين نعمة الله ولى بود . چنان كه مىدانيم شاه خليل الله در دوران پادشاهى شاهرخ بر اثر نقارى كه ميان او و دولت تيمورى پديد آمده بود ، يك فرزند خود مير شاه شمس الدين را در ماهان گذارد و با دو پسر خود شاه محب الدين حبيب الله و مير حبيب الدين محب الله بدكن رفت و در آنجا بپسر ديگرش شاه نور الله كه چند سال پيشتر ازو بدكن رفته و بساط ارشاد گسترده بود ملحق گرديد « 3 » و از آن پس اخلاف شاه نعمة الله ولى در هند پراگندند ، و اين مير عبد الله بن مير سيد مظفر يكى از آنان بود كه بسال 1000 ه در دهلى ولادت يافت و او را باعتبار اينكه منشاء خاندانش كرمان بود كرمانى مىنويسند . مير عبد الله وصفى همچنانكه پسرش عرشى گفته در شمار مشايخ سلسلهء نعمة اللهيه و بقول هدايت در ولايت دهلى « بولايت معروف آمده » بود . نسخ را خوب مىنوشت و ازين روى با عنوان « مشكينقلم » شهرت داشت و شعر نيز مىسرود . وفاتش در شصت و سه سالگى ، بسال 1063 ه در شهر
--> ( 1 ) - ايضاح المكنون ، ج 1 ، ستون 517 و ج 2 ، ستون 609 . ( 2 ) - دربارهء او بنگريد برياض العارفين ، ص 264 - 265 ؛ مجمع الفصحا ، ج 2 ص 51 ؛ طرائق الحقائق ، حاج معصومعلى ، ج 3 ، ص 42 . ( 3 ) - طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 38 ببعد .