ذبيح الله صفا

1291

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

جلوهء صياد بند آهنين بر پا نهد * جذب گيرايى مگر در رشتهء دامست و بس لذت بيهوشى و آسايش نظاره چيست * عشقبازان را مگر در مردن آرامست و بس يك زمان بىلذت ياد وصالت نيستم * كامرانيهاى ما از حسرت جامست و بس گوش خلقى پر شد از افسانهء هر بلهوس * عشق ما در شهرت حسن تو بدنامست و بس عزتى در دعوى مقصد حيا را ره مباد * چشم خوش‌طبعان ظاهربين در ابرامست و بس * تا ره بطوف درگه جانانه برده‌ايم * از دل هواى كعبه و بتخانه برده‌ايم هرگه كه از حريم وصال تو رفته‌ايم * چون ديده صد بهشت بكاشانه برده‌ايم در محفلى كه شكوه ز خوى تو كرده‌ايم * ذوق وفاى شعله ز پروانه برده‌ايم بر ياد نشأهء نگه چشم نيم مست * تأثير باده از دل پيمانه برده‌ايم نگرفته‌ايم عزتى از عمر لذتى * اين صبح را بشام در افسانه برده‌ايم * جلوه‌يى كو كه از آن ديده صنمخانه كنم * كو لبى كز هوسش باده بپيمانه كنم شوق آزادگيم سوخت چو طفلان تا كى * مشق هم مكتبى بلبل و پروانه كنم نيست برگ سخنم ورنه بتعليم جنون * اولين عقل بيك مسئله ديوانه كنم طرهء شاهد معنى گره‌اندوز شود * سالها در هوس آنكه منش شانه كنم عزتى گر بتكلف در دل بگشايم * دانش و جهل به صد رابطه همخانه كنم * از اشك من گر آب بتيغ ستم دهى * از كاينات رونق ملك عدم دهى از شوخيى كه طبع ترا گرم صيد كرد * شايد اگر نويد بصيد حرم دهى راضى اگر براحت عاشق نه‌اى چرا * خاصيت نشاط دو عالم بغم دهى با خنده نيست زور تبسم چه حالتست * كاين باده هوش بيش ربايد چو كم دهى پى برده عزتى بحريم وصال دوست * چندش فريب وعدهء حور و ارم دهى * تا فاش شد از هوس جگرچاكى ما * آتشكده گشت قالب خاكى ما هردم بفراق بىثباتى سوزيم * اينست مكافات هوسناكى ما