ذبيح الله صفا

1267

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

كه شاگردانى چون ناظم هروى و درويش واله و ميرزا جلال اسير زير دست او تربيت شدند . ولادت ناظم ظاهرا بسال 1016 ه در هرات اتفاق افتاد « 1 » و همانجا رشد يافت و بعد از كسب دانش و ادب بدستگاه امارت حسن خان شاملو بيگلربيگى خراسان پيوست و در همان حال طرف عنايت و توجه خاص عباسقلى خان پسر حسن خان « 2 » نيز بود و در حقيقت به دو اختصاص داشت و هم بدعوت و بتشويق او بنظم يوسف و زليخاى خويش پرداخت ، بدين معنى كه روزى عباسقلى خان در مجلس انسى كه با ناظم داشت او را كه تا آن هنگام بقصيده سرايى و غزلگويى روزگار مىگذراند ، بر آن داشت كه مثنويى نيز بسرايد و مأمورش كرد تا بنظم قصهء يوسف و زليخا همت گمارد و او نيز چنين كرد و در آغاز آن پس از نعت خدا و ستايش پيامبر و امامان و وصف هرات بمدح شاه عباس و حسن خان شاملو و پسرش عباسقلى خان و ذكر اينكه منظومهء خود را بتشويق او و بنام او ساخته است پرداخت « 3 » .

--> ( 1 ) - زيرا بنابر اشارهء داود قلى وى در سال 1076 ( يك سال پيش از ختم كتاب قصص الخاقانى ) شصت ساله بود . ( 2 ) - دربارهء حسن خان شاملو و پسرش عباسقلى خان پيش ازين در همين جلد سخن گفته‌ام . ( 3 ) - گويد : حسن خان تاج استعداد را سر * كه در ملك بقا بادا سكندر شد اول خضر طبعم را شناسا * دلم را زندگى داد از مواسا پس آنگه ملك ايران افتخارش * كه رايج باد جاه سكه‌وارش فزونتر از پدر شد دلنوازم * نمود از ناز عالم بىنيازم چنان قدرم فزود از قدردانى * كه كردم با بزرگان سرگرانى بنظم اين كتابم ساخت مأمور * فلك جنبيد و مشرق زد دم نور . . . كنم تا وصف او پنهان و پيدا * گهى شعرم خوش آيد گه معما جز اين قانون نباشد رسم و را هم * بنامش اين معما بس گواهم و آنگاه اسم عباسقلى خان را بطريق معما آورده و باز پس از ستايش شاه عباس چنين گفته است : -