ذبيح الله صفا

1244

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

و اين معنى را چند بار در مقاطع غزلهاى خود تكرار كرد . ظفر خان كه شيعهء معتقدى بود ، در مقدمهء مجموعهء نيايشهايى بنام « احسن - الدعوات » كه به حكم او ترجمه و تنظيم شده خود را « كلب آستان على عمران احسن الله ملقب بظفر خان » خوانده است « 1 » . ظفر خان قصيده و غزل و مثنوى مىسرود . مثنوى وصف كشمير او را در نسخهء شمارهء 1760 . Supp كتابخانهء ملى پاريس ديده‌ام كه ببحر هزج مسدس مقصورست . با اين عنوان : « توصيف راه كشمير و گلگشت كشمير و وصف باغهاى آن و صفت قصر فيض‌بخش كه خود بنا كرده بود » . اين مثنوى چنين آغاز مىشود : مرا انديشهء راهيست جانكاه * كه آنجا خضر هم گم مىكند راه همراه مثنوى وصف كشمير در نسخهء مذكور سه مثنوى ديگر نيز هست از شاعرى ديگر بنام ساطع كه اهل كشمير و معاصر فرخ سير ( 1124 - 1131 ه ) بود ( بنگريد بصحف ابراهيم ) و ربطى باحسن الله احسن ندارد . اينك چند بيتى از مثنوى وصف كشمير ظفر خان احسن : خوشا كشمير و فصل نوبهارش * خوشا كشمير و گشت لاله‌زارش چه كشمير آبروى هشت جنت * بهار اينجا كمر بسته به خدمت چنين گلشن نديده چشم اختر * بود خلدش پدر فردوس مادر كسى شكر هوايش چون بگويد * گل ساغر ز سرو شيشه جويد خوشا باغى كه از فيض حريمش * شكفته شد گل شمع از نسيمش بهار آمد گلستان را جوان كرد * دگر امروز عشرت مىتوان كرد شكوفه مىزند چشمك بمستان * كه جام مى بشوق لاله بستان بفصل گل بگلشن چون شتابى * ز جوش گل گر آنجا راه يا بى چنان گلشن دهد عرض تجمل * كه در هر خار بينى جلوهء گل خوشا باغى كه از جويش رياحين * كند در بند حيرت دست گلچين

--> ( 1 ) - دربارهء اين مجموعه رجوع كنيد به فهرست كتابخانهء مجلس ، ج 3 ، ص 43 - 44 .