ذبيح الله صفا

1195

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

« كمال قرب و نسبت بهم رسانيد چنان كه از كثرت تقرب در سفر و حضر هميشه در ركاب دولت و سعادت بسر در خدمت مىايستاد ، و آن خسرو انجم سپاه سه روز در كاشان مهمان آن مسيح زمان شده و به فرمان قضا جريان شاه عالميان در آن ايام آن معدن فطرت ديوان عندليب گلزار معانى بابا فغانى را غزل بغزل از ابتدا تا انتها جواب گفته ، الحق كه آن ديوان را خوب تتبع نموده . . . » « 1 » فخر الزمانى اوقات جوانى مسيح را همراه با باده‌گسارى و بىپروايى توصيف كرده و گفته است كه تا در مجلس شاه عباس بود ببديهه‌گويى و هم‌جامى با معاشر فرمانرواى خود مىگذراند و چون به خانه مىرفت بساغركشى و كتابخوانى و شعرگويى مىپرداخت و در همين مدت اقامت در ايران بنظم منظومه‌يى باستقبال از خسرو و شيرين بنام شاه عباس سرگرم بود كه از باب رعايت ادب نسبت بحكيم نظامى آن را « مجموعهء خيال » ناميد ، و در همان حال هم قصيده‌هايى در ستايش پيامبر و امامان مىسرود ، چنان كه « مجموع شعرهايى كه در ايران ساخت بهشت‌هزار بيت رسيد » « 2 » . حكيم ركنا پس از مدتى كه در ملازمت و منادمت شاه عباس گذرانيد ، باغواى حاسدان از چشم آن شهريار افتاد و او كه رنجيده‌خاطر بود آهنگ بيرون رفتن از ايران كرد و غزلى بدين مناسبت ساخت بدين مطلع : گر فلك يك صبحدم با من گران باشد سرش * شام بيرون مىروم چون آفتاب از كشورش و شاعر معاصر او مشرقى در قصيدهء خود بدين واقعه چنين اشاره كرد : گوهرى بفروخت ايران آخر از بىجوهرى * كز شرف شد پنجهء خورشيد و دست مشترى ركنا بعد از ورود بهندوستان باگره رفت و به يارى ميرزا جعفر آصفخان بحضور جلال الدين اكبر بار يافت . بعد از چندگاه از اگره باله‌آباد سفر كرد و در شمار درگاهيان شاهزاده سليم ( - جهانگير ) درآمد و با او باگره بازگشت

--> ( 1 ) - تذكرهء ميخانه ، ص 497 . ( 2 ) - ايضا ص 497 - 500 .