ذبيح الله صفا
1115
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
71 - نويدى اصفهانى محمد قاسم نويدى اصفهانى از شاعران متوسط نيمهء اول سدهء يازدهم هجريست . او غير از نويدى شيرازى و نويدى تهرانيست كه نامشان را در تذكرهء نصرآبادى [ ص 286 و 287 ] مىيابيم . ديوان او را در كتابخانهء ملى پاريس بشمارهء 1629 . Supp ديدهام كه پيرامون 6500 بيت قصيده و غزل و تركيببند و قطعه و رباعى دارد و به خط شاعر نوشته شده و « بتاريخ يوم الا - ربعاء 15 شهر محرم الحرام سنهء 1044 بسعى اقل عباد الله محمد قاسم الشهير بنويدى اصفهانى سمت تحرير يافت . گر بهم برزده بينى خط من عيب مكن كه مرا گردش ايام بهم برزده است » ؛ و از همين نسخه مىتوان دريافت كه نويدى خط نيمشكسته را خوش مىنوشت و از تاريخى كه نمىدانيم بدكن رفته بود و در آنجا بسر مىبرد و شايد در همانجا بدرود حيات گفته باشد . در ديوانش چندين بار باظهار ملالت و دلتنگى شاعر از اقامت در هند و دكن باز مىخوريم و مىبينيم كه دلش در آتش اشتياق وطن مىسوخت اما بدليلى كه نمىدانم ، و شايد بسبب تهىدستى ، ياراى بازگشت بميهن نداشت . اين رباعى يكى از آن اشارههاى مكرر وى بدين حال دشوارست : عمريست كه گشتهام گرفتار محن * نه تاب سفر دارم و نه روى وطن چون هندو مغولم سروسامانى نيست * سركشتر و بىكسترم از هند و دكن وى شعر را بشيوهء شاعران سدههاى نهم و دهم مىسرود ، زبانش ساده و بيانش خالى از تعقيدها ، و مضمونهايش دور از باريكانديشيهاى مبالغه آميزست . قصيدههايش در ستايش امامان دوازدهگانه است كه هريك را بيكى از آنان اختصاص داده ، بسيارى از غزلهايش هم كوتاهست و هم بى - تخلص . ازوست : يك تن بجهان نيست كه آزرده ز من نيست * امروز برسوايى من هيچ سخن نيست از مرد جهان گشتهيى اين نكته شنيدم * كز ملك خدا هيچ ديارى چو وطن نيست