ذبيح الله صفا

1077

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

خود مىگنجانيد و او را به حق بايد يكى از شاعران منتخب دوران صفوى شمرد و طبيعى است كه مايهء علمى او خاصه در حكمت و عرفان درين راه او را يارى بسيار كرد چنان كه مثنويهاى او بويژه نمكدان حقيقت يكى از مثنويهاى خوب عارفانه و متضمن مطلبهاى عالى عرفانيست . او اين مثنوى را باستقبال و بشيوهء حديقة الحقيقهء سنايى ساخت و چنان درين راه توفيق يافت كه بعضى آن را از سنايى تصور كرده‌اند « 1 » . مير تقى الدين كاشى كه متوجه ارزش كار حكيم شفايى در دو وادى سخنورى و بيان معنيهاى عالى عرفانى و غنايى بود ، درباره‌اش چنين نوشته است : « بزعم اكثر مستعدان طريق شاعرى را از پيش برده بخوبترين وجهى جلوه‌گر شده و بقرار داوطلبان وادى عرفان يقين بر يقين افزوده پيش آفتاب ضمير منير اهل وحدت بنيكوترين لباسى در ظهور آمده و ازين جهت محققين و اهل درك او را ذو جهتين مىدانند و مدققين و اهل فن ذو فنون و ذو اللسانين مىخوانند . . . و قطع نظر از تكلفات منشيانه در وادى شعر خصوصا غزل بحظ كامل و نصيب شامل رسيده و در شعرش پختگى و درستى كه قبل از اين نبود پيدا گرديده . . . » و بسبب همين بلندى مقام كه تقى الدين كاشى در شفايى يافته بود ، با آنكه خلاصة الاشعار را تمام كرده و دفتر را بربسته بود و نسخه‌هاى كتابش اينسوى و آنسوى پراگنده شده بود ، باز قلم بر دست گرفت و شرح حالش را در نسخه‌يى كه خود داشت افزود « 2 » . تقى الدين اوحدى معاصر ديگر حكيم شفايى نيز پس از آنكه شرحى مبسوط دربارهء مهارتش در پزشكى و درمان بيماران و نيز در هجو نوشته وى را « اشعر شعراى زمان و از همگنان ممتاز » دانسته است و ميرزا صائب كه از فقدان شفايى متأسف بود از وى با عنوان « نبض‌شناس سخن » ياد كرده است و گفته : در اصفهان كه به درد سخن رسد صائب * كنون كه نبض‌شناس سخن شفايى نيست

--> ( 1 ) - مجمع الفصحا ، ج 2 ، ص 21 - 22 . ( 2 ) - و من آن را از حاشيهء ص 525 - 526 ميخانه ، تهران 1340 ، نقل كرده‌ام .