ذبيح الله صفا

1052

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

( - 1035 ) يافتند . ديوان صوفى را فخر الزمانى و تقى الدين اوحدى بين 1000 تا 1500 بيت تخمين زده‌اند . آن مايه سخن كه ازو بازمانده دليل آشنائيش با شيوهء استادان پيشين است و فخر الزمانى هم كه ديوانش را ديده و ساقىنامه‌اش را نقل كرده مىنويسد « طرز حرف زدن او بقدما مانندست بلكه تمام بروش آن طايفه سخن مىنمايد » [ ميخانه ، 476 ] و نمونهء نثر او نيز كه ديده‌ايم از همين معنى حكايت مىكند . از شعر او ابيات بسيار از قصيده و غزل و مثنوى و رباعى و دوبيتى در ميخانه و عرفات و هفت اقليم و ديگر تذكره‌ها نقل شده . بساختن دوبيتى و رباعى بسيار مايل بود و گاه هم فهلوى مىسرود . از شعرش ناخشنودى از حيات و سرخوردگى از همه كس و همه چيز آشكارست و بعيد نيست كه يكى از علتهاى تجرد او و زيستن در لباس فقر تحمل چنين حيات دلگير پرآزارى بوده باشد . از اوست : شبى غرق بودم درين بحر ژرف * بهر باب مىكردم انديشه صرف شنيدم ز طاس فلك اين طنين * كه بيهوده تا كى روى اين‌چنين مكن فكر در كار اين روزگار * كه اين بحر بىبن ندارد كنار مگو كز چه شد اين‌چنين و آن‌چنان * يكى شد زمين و آن دگر آسمان بگفتم شبى پير ميخانه را * همان از خود و خلق بيگانه را كه ما را بهشت برين آرزوست * خداى زمان و زمين آرزوست برآشفت و گفت اى نه در خورد من * نخواهى رسيدن تو در گرد من بهشت برين خاطر شاد ماست * خداى غنى طبع آزاد ماست * درين كهنه ماتم‌سرا اى حكيم * درين بزمگاه تهى از نديم نشستيم در ماتم خود چو شب * گذشتيم چون جام مى جان بلب شنيدم كه از گردش آسمان * بفرسايد اين كوههاى گران ز بس باد و باران بر اجزاى او * نماند درازا و پهناى او ندانم درين مدت ديرباز * درين روزگار بدينسان دراز چگونه توان بود در زير خاك * چگونه بود حال اين جان پاك