ذبيح الله صفا

1050

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

به زيارت آن بتخانه دست يافته بود و يكى از بساط بوسان و مريدان مولانا صوفى بنام عبد اللطيف بن عبد الله عباسى كه وطن ثانوى او هم احمدآباد گجرات شده بود ، و بقول خود « در استكتاب و مقابلهء آن كتاب مستطاب به قدر دخلى داشت » ، مقدمه‌يى بر بتخانه نوشته تراجم شاعرانى را كه شعر از آنان انتخاب شده بود بر كتاب افزود « 1 » . در مدتى كه مولانا صوفى در احمدآباد گجرات بسر مىبرد بوسيلهء ميرزا غازى ترخان متخلص بوقارى ، حاكم سند و قندهار ، ازو دعوت شد تا بقندهار رود و صوفىنامه‌يى در جواب آن امير اديب و ادب‌دوست نگاشت و از پذيرش دعوت او پوزش خواست . اين جواب نمونه‌ييست دلپذير از مكاتبه‌هاى آن روزگار ، و چنين است : « آن عزيز را خدا يار و روزگار سازگار ، استماع اخلاق و اطوار و اوضاع ايشان تخم محبت در دل محمد كشته بود ، و رسيدن نامهء گرامى چون آفتاب بحمل و باران به محل آن را بكمال رسانيد ، اكنون شوق ديدار غالبست و ليكن مسافت بعيدست و مرا پيرى دريافته و ناتوانى فروگرفته ، پيرى سر راه ناصوابى دارد * گلنار رخم برنگ آبى دارد بام و در چار ركن ديوار وجود * لرزان شده روى در خرابى دارد دستم از گيرايى مانده و پايم از روايى ، فرو مانده دستم ز مى خواستن * گران گشته پايم ز برخاستن از بار محنت ايام پشتم دو تا ، و روى بر پشت پاست ، راكعم كرد روزگار حسود * وز پى اين ركوع داشت سجود گشت قامت دو تا و با من گفت * كه همى زير خاك بايد خفت

--> ( 1 ) - نسخه‌يى ازين مجموعه در دو جلد بشماره‌هاى 12 و 132 جزو كتابهاى اهدايى مرحوم سيد محمد صادق طباطبائى در كتابخانهء مجلس شورى موجودست . آقاى احمد گلچين معانى كه آن را ديده مقدمهء آن را در حاشيهء تذكرهء ميخانه ( ص 478 - 479 ) نقل كرده است .