ذبيح الله صفا
993
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
حسن برادر سراج الدين سمت كلانترى شبانكاره را به ارث برد و با برادر ناسازگارى آغاز كرد چندانكه سراج الدين در بيست و هشت سالگى زادگاه خود را رها كرد و مدتى كوتاه در يزد و كرمان گذرانيد و سپس از راه سيستان روانهء هندوستان شد و در پارهيى از شهرهاى آن سرزمين با اعيان و نكتهسنجان ديدار و همنشينى كرد تا آنكه در آلهآباد كه مقر حكومت شاهزاده سلطان سليم ( - جهانگير ) پسر جلال الدين اكبر بود ، به خدمت او رسيد و در شمار شاعران درگاه او درآمد ولى چيزى از مدت ملازمت او نگذشت كه مغضوب و دو سال در قلعهء مندو زندانى گشت و سپس بخشوده شد و پنج سال ديگر در خدمت آن شاهزاده بسر برد . پس از آن از آلهآباد گريخت و به اگره رفت و پنج سال در صف ستايشگران جلال الدين اكبر پادشاه ( م 1014 ) گذراند . بدينگونه اگر سالهايى را كه او در ملازمت جهانگير و مدت حبس و ملازمت اكبر پادشاه برشمرده است بشمار آوريم ، ورودش بهند مىتوانست مصادف با نخستين سالهاى سدهء يازدهم بوده باشد . پس از مرگ اكبر در 1014 ه ، عارف از بيم آنكه مبادا جهانگير كينهء فرار او را از الهآباد در دل داشته باشد از اگره ببرهانپور و از آنجا بگلكنده پايتخت قطب شاهيان دكن رفت و قصيدهيى برسم رهآورد در ستايش محمد قطب شاه ( 989 - 1020 ه ) گذراند و از جايزهء آن برخوردار شد . بعد از آن از دكن بهرموز و از آنجا بزادگاه خود رفت و پنج سال در ايگ گذراند و باز بسبب اختلافهاى خانوادگى از ايگ بيرون رفت و چندى در عراق و خراسان سياحت نمود و سپس بقندهار و از آنجا بهند عزيمت نمود و در اگره شرف بساط بوسى شاهزاده سليم پيشين كه اين بار جهانگير پادشاه خوانده مىشد ، حاصل كرد و رباعى زيرين را بر سبيل رهآورد سرود : شاهيست جهانگير شه والابخت * بىفرمانش برگ نيفتد ز درخت موسيست بكوه طور بر كوههء پيل * عيسى بچهارم آسمان بر سر تخت و چون مدتى برين دورهء جديد از ملازمت گذشت از پادشاه اجازهء سياحت هند گرفت و بسيار جاى از آن ديار را بديد و در ضمن سياحت چون به « مندو »