ذبيح الله صفا
984
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
چو قيمتش ز بس افتاده هيكلش سنگين * جبال را فگند ثقل سايهاش ز كمر شگفت دست تعجب گزيده در سيرش * كه ديد كوه بصحرانوردى صرصر چنان بريده بهنگام جلد رفتن راه * كه تيغ بازوى قهر تو تارك بدخواه * وقت مى گل بگلستان آرم * آب و رنگى به روى جان آرم بتماشاى شوخى ساقى * نگه پير را جوان آرم پى گمكردهء حريفان را * بدر خانهء مغان آرم رفته تا مغز جان شكستهدلى * موميايى در استخوان آرم دل بكبريت احمر آب دهم * مس تن را طلاى جان آرم غم كنارى گرفته نوروزست * بادهء كهنه در ميان آرم بهر روشندلان صافعيار * كيمياى زلال از آن آرم . . . سفر عشق كردهام ، غزلى * بهر عشاق ارمغان آرم حرف رويت چو بر زبان آرم * يك جهان باغ و بوستان آرم بحديث طراوت سمنت * آب در رنگ ارغوان آرم بفروغ جمالت آينه را * نور در مغز استخوان آرم گوشهء چشم خوابناك ترا * فتنههاى فسانهخوان آرم مژه صد سينه تيردوز كند * چون خم ابرويت كمان آرم راز درد تو فاش نتوان كرد * ناله را مهر بر دهان آرم دل طلب كردم و ندادى پس * بفدا صدهزار جان آرم بايد از نالهء جدايى كرد * چه نفسها بالامان آرم دل به مهر تو مىكند پرواز * صد رهش گر بآستان آرم سينه تنگم ولى بوسعت دل * مهربانى جهان جهان آرم بخت آن كو كه فرق دعوى عشق * بدم تيغ امتحان آرم تا كنى اعتمادِ من بر من * هم ز خود بهر تو ضمان آرم . . . *