ذبيح الله صفا

978

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

معاشرت نمود و بدرگاه امير غياث الدين محمد مير ميران والى يزد راه جست و چندگاهى در خدمت او بسر برد و در همان ديار با وحشى بافقى ( م 991 ه ) آشنايى و مصاحبت يافت . بعد از چندگاه بشيراز عزيمت كرد و در آنجا با درويش حسين سالك شيرازى شاعر و نقاش و تذهيب‌گر معروف سدهء دهم دوستى و ملازمت داشت . ملا عبد الباقى نهاوندى دربارهء دوستى اين دو تن و نهايت ايثار ظهورى دربارهء او شرحى دراز آورده و گفته است كه ظهورى پس از آنكه از هند به مكه رفت ، درويش حسين را بدانجا خواند و يا در آنجا به دو بازخورد و هرچه از توشهء سفر داشت به دو داد و خود با دست تهى بهند بازگشت « 1 » . تاريخ سفر ظهورى از فارس بهند روشن نيست ولى اين را مىدانيم كه وى از آنجا « متوجه ممالك جنوبيهء هند گشت » « 2 » يعنى وارد دكن شد و در بيجاپور بدرگاه عادلشاهيان رسيد و ملازمت عادلشاه ابراهيم ثانى ( 987 - 1035 ه ) اختيار كرد و او را در قصيده‌ها و منظومهاى خود ستود و از همان سامان بود كه آهنگ سفر حجاز نمود و در بازگشت بهند در احمدنگر پايتخت نظامشاهيان كه بتازگى مسخر ميرزا عبد الرحيم خانخانان گرديده بود ، به خدمت آن سپهسالار شاعرپرور پيوست . وى پيش ازين تاريخ با دربار نظامشاهيان ارتباط داشت و برهان ثانى نظامشاه ( 999 - 1003 ه ) را مدح گفت و ساقىنامهء مشروح خود را در 4500 بيت بنام همين پادشاه سرود ولى در اثناى همين ارتباط از پيوند با دستگاه اقتدار خانخانان غافل نبود و ستايشنامه - هاى خود را برايش مىفرستاد . آشنايى ظهورى با ملك قمى هم در همين ناحيهء دكن و ظاهرا در شهر بيجاپور حاصل شد و بمواصلت ظهورى با دختر ملك كشيد و از آن پس آن دو شاعر با يكديگر بسر برده و در ايجاد بعضى اثرهاى ادبى همكارى داشته‌اند چنان كه گلزار ابراهيم و خوان خليل را بنام عادلشاه ابراهيم ثانى

--> ( 1 ) - مآثر رحيمى ، ج 2 ، ص 394 - 395 . ( 2 ) - نتايج الافكار ، ص 448 .