ذبيح الله صفا

968

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

از ديوان قصائد و غزليات و رباعياتش در تذكره‌ها بيتها و نمونهايى نقل شده است اما همهء آن تذكره‌ها پرست از توصيف هفت مثنوى او كه بنامهاى « هفت گنج » و « سبعهء سياره » و « سبعهء زلالى » و « هفت آشوب » و « هفت سياره » شهرت يافته‌اند . زلالى در تنظيم اين مجموعه از هفت مثنوى در حقيقت خواسته است از شاعرانى چون امير خسرو دهلوى و امير على شير نوايى و عبد الرحمن جامى و خاصه اين شاعر استاد آخرى كه شهرت هفت اورنگش عالمگير بود ، پيروى كند . تنظيم سبعهء زلالى ، پس از مرگ او انجام گرفت و آن بر دست شيخ عبد الحسين كمره‌يى و ملا طغراى مشهدى « 1 » بود ، و ملا طغرا پس از گرد آوردن و تنظيم سبعهء زلالى مقدمه‌يى بنثر و نظم بر آن نگاشت و مثنويهاى زلالى را در آن بدين نظم ياد كرد : حسن گلوسوز ، شعلهء ديدار ، ميخانه ، ذره و خورشيد ، آذر و سمندر ، سليمان‌نامه ، محمود و اياز . همين مثنويها را نصرآبادى و آذر بيگدلى ذكر كرده‌اند ، و از ميان آنها محمود و اياز از همه مفصل‌تر و ظاهرا آخرين منظومه از منظومهاى زلاليست . اين نكته را بايد دانست كه زلالى منظومهاى خود را با نظم و ترتيب و تقدم و تأخر خاصى نسرود بلكه ظاهرا غالب آنها را با هم آغاز نموده و هرگاه چند بيتى از هريك را سروده و ثبت كرده است . به همين سبب تقى الدين اوحدى كه او را شخصا ديده و با وى صحبت داشته درين باب گفته است كه در هريك از بحور مثنوى بيتهايى سروده « اما اكثر نامنتظم است چه

--> ( 1 ) - طغراى مشهدى از شاعران عهد شاهجهان ( 1037 - 1068 ) بود و در خدمت پسرش شاهزاده مرادبخش بسر مىبرد . آخر الامر در كشمير منزوى شد و در اواخر سدهء يازدهم آنجا درگذشت و او را نزديك گور ابو طالب كليم به خاك سپردند . وى نيز از خيال‌بندان مشهور عهد خود بود . اين بيتها از اوست : اگر چو آينه سر تا قدم شوى همه چشم * بسوى دوست نگر سوى خود نگاه مكن بايد چو برق خنده‌زنان از جهان گذشت * نتوان چو ابر بر سر دنيا گريستن ( نتايج الافكار ، ص 441 - 442 )