ذبيح الله صفا
954
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
كه از نسيم عدالت جهان گلستانست * بعيش كوش كه دوران خان خانانست ز كوه قهقههء كبكِ خرّمى بشنو * ز دشت زمزمهء مرغِ بيغمى بشنو گشاى چشم و سرآغاز بهترى بنگر * بدار گوش و سرآواز خرمى بشنو دمى بصيحهء اضداد كون سامع باش * هزار نكته در اسرار همدمى بشنو ز اتحاد مسلمان و گبر و كعبه و دير * شميم يكدلى و بوى محرمى بشنو يكيست مايهء سودائيان شهر اميد * سخن زياده مگو حرفى از كمى بشنو مسلم است جهان از نوايب حدثان * ز قيد حادثه حكم مسلمى بشنو گر آدمى صفتى گوش كن بسمع رضا * ز گفتهء ملك و ديو و آدمى بشنو كه از نسيم عدالت جهان گلستانست * بعيش كوش كه دوران خان خانانست . . . ( از ترجيعبند « هفت بند » در ستايش خانخانان ) ببادرفتهء حسنست خاك منزل ما * خرابكردهء عشقست خانهء دل ما خوش آمدى و نكو آمدى عفاك الله * كه بىرخ تو صفايى نداشت محفل ما ز درد هجر تو يك آفريده زنده نماند * اگر فراق تو اينست واى بر دل ما سپهر خون شهيدان عشق مىطلبد * نعوذ بالله اگر پى برد بقاتل ما * ساكن بزم محبت را به خواهش كار نيست * خلوت عشقست اينجا آرزو را بار نيست با وجود آنكه كس نشنيده بوى اين شراب * هر دو عالم در نورديديم يك هشيار نيست از طواف كعبه طالب را غرض ديدار تست * ورنه حظى از تماشاى در و ديوار نيست گو بكش در كشتن ما هر دو عالم تيغ جور * يار اگر يارست هيچ انديشهء اغيار نيست برقع از عارض مكش بگذار تا باشد نهان * حسن اگر اينست ما را طاقت ديدار نيست كام ما را كفر و ايمان برنمىآرد ملك * آنچه من مىخواستم در سبحه و زنار نيست * آنكه بر اوراق بستان نقشهاى تازه بست * چهرهء گل را به خون عندليبان غازه بست راوى حسنت سرِ افشاى سرِّ عشق داشت * هر زمان از قصهء ما داستان تازه بست