ذبيح الله صفا

940

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

نقالى رنگين‌بيان بود . به اعتقاد اكثر ارباب امتياز اين جزو زمان كه ديوان او را مطالعه كرده و صحبتش را ديده‌اند ، صحبت او را به از شعر او ادراك كرده‌اند . . . » « 1 » . انيسى شاملو كه او نيز از ملازمان خانخانان و معاشر شكيبى بود ، دربارهء او گويد : شكيبى كش رضا نامست و زيبست * بلى هر جا رضا آيد شكيب است شود عرش سخن چون جلوه‌گاهش * كند عيسى نفس جاروب راهش بهر گلشن كه گردد مجلس‌افروز * نه باد صبح مىبايد نه نوروز كلامش در روانى بىشكيب است * بلى سرچشمه را سر در نشيب است بگو اى كلكت از گوهرفشانى * زمين را چون اساس آسمانى جوان كردى زليخاى سخن را * مگر يوسف تويى اين انجمن را از شعر او نمونهء كافى در مآثر رحيمى و در خلاصة الاشعار و عرفات نقل شده و ساقىنامه‌اش كه يكصد و شش بيتست بتمامى در ميخانه و بيست و چهار بيت بيشتر از آن در مآثر رحيمى آمده است ، و نيز در هفت اقليم . ازوست : شكسته‌دل نشويم ار ترا سر جنگست * كه آبگينهء ما هم طبيعت سنگست ز دوست هم گله دارد ستم‌رسيدهء هجر * ستاره سوخته با آفتاب در جنگست چو آفتاب بويرانه‌ام قدم در نه * كه گفته است كه گامى هزار فرسنگست * غمت از من غم جان بيش دارد * توانگر شرم مهمان بيش دارد بشارتهاست از بخت سياهم * كه ابر تيره باران بيش دارد كه مىداند درين بستان شكيبى * گيا يا سرو دوران بيش دارد * غمزه گويند از وفا تعليم دادش مىدهد * او كجا داد از كجا ؟ بيداد يادش مىدهد او فرامشكار من بىكس ، چه سازم دور ازو * او كجا يادم كند وز من كه يادش مىدهد بودش از راه وفا عمرى شكيبى معتقد * مىكشد او را و مزد اعتقادش مىدهد

--> ( 1 ) - تذكرهء ميخانه ، ص 300 .