ذبيح الله صفا

932

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

پادشاه ادب‌دوست پذيرفته شد چنان كه يك اشرفى « روزينه » براى او مقرر كردند و او بعد از آنكه پدرش از هند بايران بازگشت همچنان در اگره ماند ولى بر اثر شرابخوارگى و بعضى سخنان ناشايست از دربار طرد شد و پادشاه فرمان داد تا او را نزد يكى از رايان زمين‌دار گجرات حبس كردند ليكن آن راى ( راجه ) جانب حرمت سنجر نگاه داشت و بعد از چندى او را رها كرد و او باحمدآباد گجرات و از آنجا به بيجاپور دكن پايتخت عادلشاهيان رفت و بسعى شاهنوازخان شيرازى وكيل السلطنهء ابراهيم عادلشاه ( 1003 - 1004 ه ) از مجلسيان پادشاه شد و در آنجا شهرت بسيار يافت چنان كه آوازهء آن بايران رسيد و او كه ساقىنامهء مشهورش را در ستايش شاه عباس ساخته و در آن از اقامت هند اظهار دلتنگى كرده بود بدعوت شاه عباس عازم باز - گشت بايران بود كه در چهل و يك سالگى بسال 1021 ه ببيمارى اسهال درگذشت . سنجر شاعرى زبردست بود . درباره‌اش گفته‌اند كه بعد از عرفى در استعاره كسى از وى بهتر نبود « 1 » و او خلاف پدر كه قريحهء تنوع‌پسندى نداشت ، در انواع شعر طبع‌آزمايى كرد و قصيده و غزل و مثنوى را خوب ساخت . نسخه‌يى از ديوانش بشمارهء 286 . Or در كتابخانهء موزهء بريتانيا ديده شد كه متجاوز از 4800 بيت قصيده و غزل و مثنوى دارد . مثنوى خسرو و شيرين ناتمام در ششصد بيت ببحر هزج مسدس مقصور و محذوف دارد و ساقىنامهء زيبايى ببحر متقارب موسوم به « فرخ‌نامه » در حدود پانصد بيت كه در نوع خود كم‌نظيرست . درين ساقىنامه نخست بستايش آفريدگار و مناجات بدرگاه او پرداخته و آنگاه حكمت‌گويى آغاز كرده و در ضمن سخن بايراد حكايتها و تمثيل‌ها و اندرزها دست زده و سخن را بمدح شاه عباس صفوى و تعريف صبح و شب و عشق پايان داده است . در اين ساقىنامهء طولانى سنجر چندبار از « وطن » و « حب وطن » ياد

--> ( 1 ) - تذكرهء ميخانه ، ص 321 .