ذبيح الله صفا
904
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ز نوك خامهء او مضطرب دلگردون * ز رشك نامهء او تشنهلب لب كوثر لباس لفظ شود تنگ دربر معنى * گهى كه بكر معانيش بفگند چادر همهء سخندانان عهدش مانند ملا عبد الباقى نهاوندى در مآثر رحيمى و مير تقى الدين كاشانى در خلاصة الاشعار و تقى الدين اوحدى بليانى در عرفات و فخر الزمانى در ميخانه مقام والايش را در سخندانى و سخنورى ستوده او را قدوة الفصحا و ملك الشعراء و البلغا دانستهاند ، و چنين بود ، چه هرچند كه نظيرى بپايهء شاعران بزرگ قديم نرسيده ولى به نسبت با عصر زندگانى و بقياس با همطرازان خود شايسته است كه در صف اول قرار گيرد . آذر كه در نقد سخن و تعيين مرتبهء شاعران سختگيرست ، او را نيك مىستايد و مىگويد « الحق شاعرى بىنظيرست » و معاصر او امين رازى او را « از بىنظيران زمان » مىداند و مىنويسد كه « اشعارش به حكم لطافت مدون گشته متداولست » و شاهنوازخان و مولانا محمد قدرت الله گوپامو و همهء مؤلفان بعد از نظيرى مانند معاصران وى سخنش را ستوده و باستاديش اعتراف كردهاند و او بىترديد چه در غزل و چه در قصيده و ديگر اقسام شعر بر معاصران خود برترى داشت و قصيدهگوى و غزلسراى مقتدرى بود كه شيوهء استادان بزرگ پيشين را در هر دو مورد دنبال كرد و به پيش كشانيد و بمرحلهء خاصى از سخنورى رسانيد . وى مانند استادان پايان قرن هشتم و سدهء نهم قصيدههايش را گاه باستقبال از قصيدهسرايان بزرگ و مشهور قديم و گاه باستقلال مىساخت . سخنانش همهجا استوار و خالى از عيبست و مواردى كه توان بر آنها انگشت اعتراض نهاد در سخنش بندرت يافته مىشود ، فصاحتى آشكار و بيانى دلپذير و شيرين دارد ، سخنش روان ، بسيار روان و در همان حال منتخب و استوارست ، تركيبها و تعبيرهاى نو فراوان دارد و آنها را تقريبا در همه بيتهاى او بويژه در غزلهايش مىتوان ديد و در بيان انديشههاى خود ، يا در عرضهداشت احساساتش از آن تركيبهاى تازه و مخلوق خويش بنيكى استفاده مىكند . در يافتن مضمونهاى باريك و در تخيل چيرهدستست اما هيچيك از خيال -