ذبيح الله صفا

878

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بيتى از فرهاد و شيرين او و يك رباعى كه از اشعار او شنيده بود در كتاب خود آورد . از فرهاد و شيرين كوثرى نسخه‌يى بشمارهء 342 . Or در كتابخانهء موزهء بريتانيا و نسخه‌يى ديگر بشمارهء 688 ment Supple در كتابخانهء ملى پاريس ديده شد . فرهاد و شيرين كوثرى در بحر هزج مسدس مقصور يا محذوف بنام شاه عباس نخستين سروده شده و او پس از ستايشى از شاه عباس از كساد بازار سخن در ايران و رواج آن در هند سخن بميان آورده و ضمنا گفته است كه منظومهء خود را از آن روى مىسازد تا كارى را كه وحشى و عرفى نتوانستند پايان دهند بانجام رساند . نصرآبادى چند بيت از فرهاد و شيرين و اين رباعى را از او نقل كرده : چون رفت بخشم يار رنجيدهء من * برخاست فغان از دل غمديدهء من مىرفت و ز دنبال نگاهم مىرفت * تا نور نظر نماند در ديدهء من و آذر گفته است كه ازو « به غير مثنوى خسرو و شيرين [ بجاى فرهاد و شيرين ! ] ناتمام به نظر نرسيده » . اين فرهاد و شيرين ناتمام شعرى ساده و روان و دل‌انگيز دارد و از ويژگيهاى آن تمثيل‌هاى متعدديست كه شاعر به مناسبتهاى مختلف آورده است كه اينك بعضى از آنها را نقل مىكنيم : يكى كبك درى آمد ز كهسار * كه بخرامد به طرف باغ و گلزار بعزم سير شد هر سو خرامان * چو رعنادلبران مست و غزلخوان شنيد از گوشه‌يى آواز بلبل * كه بىخود ناله مىكرد از غم گل ز يكسوى گلستان كبك طناز * بقهقه كرد بر وى خنده آغاز كه گل امروز بىرنج خس و خار * بدست هركسى باشد ببازار شده خندان و خرم يار هركس * شكفته بر سر دستار هركس نمايد هر دمش بيگانه‌يى بو * نهد بر عارض نامحرمان رو تو اينجا در فغان و آن شوخ طناز * بود جاى دگر در جلوهء ناز جوابش داد بلبل از سر سوز * كه اى يك شب نكرده ناله تا روز