ذبيح الله صفا
861
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بيستهزار رباعى از مولانا در يك جلد ديده . . . » « 1 » و تقى الدين اوحدى در عرفات گفته است كه بنده ششهزار رباعى از او ديدهام و دو سه برابر آن شعر دارد و به اعتقاد بعضى پنجاههزار رباعى دارد » و اين معانى چند بار در تذكرهها تكرار شده است . ازوست : اى دل كه طريق دوستى خوست ترا * اين شيوه نكوست ليك با دوست ترا آن كس كه نه اوست روى برتاب ازو * رو با او كن كه كار با اوست ترا * او آب جمال داده گلزار ترا * او آتش قهر زد خس و خار ترا اى آمده در شور كه او كو او كو * اين كيست كه كرده گرم بازار ترا * آن لعل بكام درنيامد ما را * آن باده بجام درنيامد ما را از عشق نه عقل گشت آگاه نه علم * اين صيد بدام درنيامد ما را * هر قرعه كه زد حكيم دربارهء ما * ديديم نبود غير آن چارهء ما بىحكمت نيست هرچه از ما سرزد * مأمورهء اوست نفس امارهء ما * گه نور علا مقام بينم خود را * گه ظل و گهى ظلام بينم خود را چشمم ز فلك برون و شخصم در خاك * يا رب چكنم ؟ كدام بينم خود را ؟ * هستى مرا گشت هنرها همه عيب * ناگاه چو افتاد بر او پرتو غيب نيلوفر صبح خودنمايى مىكرد * چون مهر بلند شد فرورفت بجيب * عشق آمد و هر زيان و هر سود بسوخت * جز وجه ابد هرچه كه بنمود بسوخت يعنى بجهان هستيم آتش زد * هر چيز درو سوختنى بود بسوخت
--> ( 1 ) - نتايج الافكار ، ص 329 - 330 .