ذبيح الله صفا

848

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

عبد الرزاق براى صحت الحاد اين دو برادر مىجويد اشتغالشان بحكمت و تصوفست و براستى چه دستاويزى بهتر ازين ! وى مىگويد كه « از كلام ابو الفضل كه گاه بدر حكمت مىزند و حكيمانه مىسرايد و گاهى بتصوف ، و مىخواهد محققانه حرف بزند ، بيگانگى دين اسلام ظاهر مىشود . . . » در دنبال همين سخنان ، شاهنواز خان دليل ديگر ارتداد ابو الفيض و ابو الفضل را تشيع آنان مىداند و اين دو بيت را از فيضى شاهد مىآورد : امام آنكه روز وفات پيمبر * خلافت گذارد بماتم نشيند زهى نقش‌پايى كه بر دوش احمد * ز مهر نبوت مقدم نشيند و مىگويد كه اين دو برادر « خواستند كه اكبر پادشاه را نيز بمذهب اماميه درآورند ، چون او بطريقهء هنود بيشتر راغب بود بنابر حب جاه بمتابعت وى در ترويج رسوم زندقه و الحاد سعى به كار بردند و مقوى اين نقلست آنچه شيخ عبد القادر بداؤنى در احوال شيخ مبارك نوشته كه او در ابتدا بمرتبه‌يى تشرع داشت كه اگر خانهء همسايها راك « 1 » مىزدند از آن خانه قطع سكونت نموده خانهء ديگر گرفتى ، و بعد از چندى بطريقهء صوفيه ميل كرده بمجلس سماع حاضر مىشد ، و چون در زمان اكبرى اگره مجمع مستعدان هفت اقليم گرديد با فضلاى ايران صحبت داشته مذهب اماميه را اختيار نمود و آخر دهرى گرديد . بالجمله از اقوال و احوال اكبر و آنچه ابو الفضل نوشته خلع ربقهء تقليد پرتو ظهور مىدهد و لا شك مرتبهء تحقيق نداشته ، پس زياده برين الحاد و ارتداد چه خواهد بود ؟ » « 2 » . اين بود شمه‌يى از بدگمانيها كه دربارهء شيخ مبارك و فرزندانش وجود داشت و اگر بدقت درينگونه سخنان نگريسته و ماجرا با آنچه از گفتار و كردار ابو الفيض و ابو الفضل برمىآيد مقايسه شود ، و آنگاه دربارهء مذهب الهى كه آنان از پايه‌گذارانش بوده‌اند ، مطالعه‌يى كرده آيد ، معلوم

--> ( 1 ) - راك نام نوعى از آهنگ در موسيقى هنديست . ( 2 ) - بهارستان سخن ، ص 433 .