ذبيح الله صفا
845
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
اعتقاد قلبى آنان بود بتصوف و عرفان و ارادتى كه بمشايخ صوفيه مى - ورزيدهاند و چنان كه مىدانيم چنين اعتقادى در نظر عالمان مذهبى كه دربارهاى هند را زير نفوذ خود داشتند ، جسارتى نابخشودنى و گناهى عظيم بود . خاندان شيخ مبارك به همان دليل براى قتلعام دچار تعقيب شدند كه سرمد كاشانى و داراشكوه ، چنان كه پيش ازين ديديم . ابو الفيض همچون همهء اهل طريقت از روان مشايخ پيشين كسب فيض مىكرد خاصه از شيخ فريد الدين مسعود گنج شكر دهلوى ( م 670 ) « 1 » و طبعا از جانشينان معروفش مانند نظام الدين اولياء ( م 725 ) و جز آنان ؛ و اين خود نشانهييست از تعلق خاطر فيضى بسلسلهء چشتيهء هند كه بسيارى از شاعران و ذوقپيشگان آن سرزمين فريفتهء آنان بودند . از ويژگيهاى فيضى آن بود كه در مقام بلند دربارى خود حمايت از همطرازان و همپيشگان خويش را وجههء همت قرار مىداد . او نخستين كسيست كه عرفى جوان را ، آنگاه كه در جستوجوى نعمتهاى دربار جلال الدين اكبر ، روى باگره و فتحپور سيگرى آورده بود ، بگرمى پذيرفت و در سفرى كه براى ملازمت پادشاه بجانب پنجاب مىكرد او را مدتى بهمراه خود داشت و بهرگونه رعايت حال او مىكرد و هم او بود كه وسيلهء آشنايى عرفى را با حكيم ابو الفتح گيلانى ، مشوق و حامى اصلى شاعر شيرازى ، فراهم نمود . فيضى در نامهيى كه به حكيم ابو الفتح نوشت از عرفى چنين ياد كرد : « . . . به حق دوستى كه ازين عظيمتر سوگندى نمىداند ، كه ببلندى و وفور قدرت در ايجاد معانى و چاشنى الفاظ و سرعت فكر و دقت نظر ، فقير كسى را چون او نديده و نشنيده . . . » و نظير همين نظر را
--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد باسرار الاولياء چاپ هند ، تاريخ فرشته چاپ هند ، ج 2 ، سير الاولياء چاپ هند و جز آنها . فيضى دربارهء او گويد : قطب ربانى فريد الدين شكر گنج آنكه خلق * در مقام او به صد رنج سفر پى بردهاند رسيد بهر طواف مزار گنج شكر * كه كرده زير سرش نه سپهر بالينى