ذبيح الله صفا
843
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
چنان كه مىدانيم جلال الدين اكبر سعى خاص در مطيع ساختن حكومتهاى جزء دكن داشت كه بعد از ضعف پادشاهان بهمنى در آن ديار پديد آمده بودند و چون تسخير دكن را از راه حمله بدان حكومتهاى جزء مصلحت نمىديد ، از راه فرستادن سفيرانى بولايتهاى آن سرزمين حكومتهاى برهانپور و احمدنگر و بيجاپور و گلكنده را باطاعت خود مىخواند . فيضى يكى از اين سفيران بود كه بسال 999 ه سفر خود را آغاز كرد و بيشتر از بيست ماه در ولايتهاى يادشده بسر برد و شرح آن مأموريت را در گزارش مشروحى كه براى پادشاه فرستاد بيان نمود . در همين سفرها بود كه فيضى با شاعرانى مانند ملك قمى و ظهورى ترشيزى و چند تن ديگر ملاقاتهايى داشته و از آنان در گزارش خويش نام برده است . در سال 1001 فيضى از سفر طولانى دكن بازگشت و اشتغالهاى دربارى خود را از سرگرفت ليكن درين اوان ببيمارى تنگى نفس دچار شد و به همين مرض در سال 1004 بدرود حيات گفت . ابو الفيض تا مدتى دراز از زندگانى خود در شعر فيضى تخلص مىكرد و پيداست كه اين تخلص را از نام خود گرفت . از ميان شاعران سدهء دهم و يازدهم چند فيضى ديگر داريم كه نامشان در تذكرهها آمده است و از آن جمله فيضى تربتى از معاصران جلال الدين اكبر بوده و چندى در هند توقف داشته و اين رباعى مشهور ازوست : زاهد تو ز مستى منگر پستى ما * صرف ره نيستى شده هستى ما ما مست محبتيم و تو مست غرور * فرقست ز مستى تو تا مستى ما و باز در دربار همين پادشاه فيضى سرهندى شيخ الله داد اسد العلما مؤلف كتاب معروف مدار الافاضل در لغت فارسى بسر مىبرد و آن كتاب را بسال 1001 و كتاب ديگرى بنام اكبرنامه بسال 1010 تأليف كرد . يك فيضى اصفهانى غزلسرا هم در دربار اكبر مىزيست كه بر اثر نفوذ ابو الفيض فيضى ناگزير شد تخلص ديگر برگزيند . فيضىهاى ديگرى هم در آن عهد بودهاند اما اين فيضى اكبرآبادى بواقع سرآمد همهء آنانست كه