ذبيح الله صفا

826

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

در غايت جودت انشاء مىنموده ؛ از سخنان اوست كه : اظهار همت ديگرى نزد ديگرى اظهار طمعست ؛ و ملازم بازارى نگاه داشتن خود را بدخو كردنست ؛ و بر هركه اعتماد كنى معتمدست . عبد الرزاق خوافى در مآثر الامرا نوشته است كه او حكيم ابو الفتح را « همه دنيا » گفتى و حكيم همام را مرد آخرت شمردى و خود را از هر دو بر كنار داشتى « 1 » . وى نيز مانند دو برادر ديگر مقامهاى دولتى داشت و در پايان حيات مأمور بنگاله شد و همانجا درگذشت . ازوست : در هر دلى كه عشق بتان آشيانه ساخت * بگذاشت شادى و بغم جاودانه ساخت قربان دل شوم كه ز روى وفا رميد * از قدسيان و با سگ اين آستانه ساخت خود جلوه كرد با خود و خود نرد عشق باخت * ما و ترا بعاشقى خود بهانه ساخت در حيرت از فسردگى آن دلم كه او * بگذاشت درد عشق و بجور زمانه ساخت * باز اين دل خراب‌شده جاى ديگرست * سرگرمى طلب ز تمناى ديگرست آبستن است هر شبم از روز محشرى * هر روز از پى شب يلداى ديگرست اى ميرحاج ، كعبه روان را ز من بگوى * كآن خانه‌يى كه يار بود جاى ديگرست چون گم شدم ز عشق تو ديدم كه در تنم * هر موى را بفكر تو سوداى ديگرست * مدت سوز محبت كه شناسد چندست * آتشى كز ازل افروخت ابدپيوندست در دلش مىگذرم يا نه فراموشم كرد * اى محبت بسر دوست ترا سوگندست در درون دل بيچاره قرارى غم هجر * آن‌چنان سخت بنا شد كه مگر الوندست * با تو بر رغم من آنها كه بگلشن گردند * يا رب از كوى تو آواره‌تر از من گردند شمع عشقم من و پروانه صفت تا بابد * قدسيان گرد من سوخته‌خرمن گردند رشكم آيد به خدا ورنه بذوقى گريم * كه ملايك همه در خون دل من گردند

--> ( 1 ) - مآثر الامرا ، ج 1 ، ص 561 .