ذبيح الله صفا

824

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

گر عشق تو زور بر سر دست آرد * از ناخن خورشيد فروريزد خون * اى عشق نه كافرم ببخشاى دمى * تعجيل به خون من مفرماى دمى اى غم همه وقت مىتوان كشت مرا * از راه رسيده‌اى بياساى دمى 27 - حكيم قرارى گيلانى « 1 » حكيم نور الدين محمد بن ملا عبد الرزاق گيلانى متخلص بقرارى از يك خاندان علم و ادب و رياست در گيلان بود . در ترجمهء حال برادرش حكيم مسيح الدين ابو الفتح گيلانى ( م 997 ) [ همين جلد ص 466 - 469 ] ديده‌ايم كه او و سه برادرش نور الدين و لطف الله و همام الدين پسران مولانا عبد الرزاق دانشمند وزير خان احمد گيلانى ، بودند و چون او بسال 974 بفرمان شاه تهماسب معزول و محبوس گرديد [ همين جلد ص 504 ببعد ] ، مولانا

--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : * مآثر الامرا ، مير عبد الرزاق خوافى ، ج 1 ، كلكته 1888 ، ص 560 - 561 . * بهارستان سخن ، مير عبد الرزاق خوافى ، مدراس 1958 ، ص 508 - 509 . * هفت اقليم ، محمد امين رازى ، تهران ج 3 ص 146 - 149 . * نتايج الافكار ، بمبئى 1336 ، ص 42 و 133 . * آتشكده آذر بيگدلى ، تهران ، ص 851 - 853 . * رياض الشعرا ، واله داغستانى ، خطى . * صحف ابراهيم . خطى . * تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى ، تهران 1344 ، ص 425 و 820 - 821 .