ذبيح الله صفا

807

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

برخى ابيات برجسته ناخن بدل مىزند » « 1 » . اما چنين نيست . نخست بايد دانست كه عرفى خود از مديحه‌سازى و قصيده‌گويى بطمع صله و انعام چندان دل خوشى نداشت « 2 » ، و دوم آنكه عرفى خود را غزلسرا و وظيفهء خويش را غزلسرايى مىدانست و قصيده را كار هوس‌پيشگان مالجوى مىشمرد « 3 » ، و سوم آنكه پاره‌يى از غزلهاى عرفى در شمار اشعار بسيار خوب فارسى و شايستهء ضبط در كنار اثرهاى استادان بزرگ سخن است . گذشته از همهء اينها فراموش نكنيم كه معاشرت عرفى در آغاز شباب با غزلسرايانى بود كه در شيراز مجتمع بودند و در شرح حال همين شاعر بحضور او بهمراه عده‌يى از غزلگويان در دكان طرحى شيرازى اشاره كرده‌ام . پس او نيز مانند بيشتر و نزديك به تمام شاعران عهد خويش نخستين تمرينهاى خود را در غزل و با غزلسرايان انجام داد و مانند همهء آنان قصيده‌سرايى برايش امرى ثانوى و وسيله‌يى براى انتجاع و ارتزاق بود . بهرحال عرفى غزلهاى دلپذير خوبى دارد و در بيشتر آنها انديشه‌ها تازه و لطيف ، معنيها صريح و روشن ، تركيبها بديع و خوش‌آهنگ و الفاظ همراه با پختگى و استواريست ؛ و هم در آنها شاهد عاطفه‌هاى تند و حادى هستيم كه از قلبى جوان برخاسته و حرارت شباب را با آرزومنديها و غمزدگيهاى حيات درآميخته است . علاوه برينها بيشتر غزلهاى عرفى حكايت از تفكرهاى عرفانى و نوعى از آزادانديشى شاعر مىكند كه در همطرازان وى كمتر ديده مىشود . اصرار عرفى در گنجانيدن خيالهاى باريك و معنيهاى وسيع در لفظ

--> ( 1 ) - بهارستان سخن ، ص 425 . ( 2 ) - گويد : صله نپذيرد ، اين حسن طلب نشمارى * او كه عمامهء عرش است نيفتد بوحل صله برهان گدايى ستايشگريست * بر ستايشگرت اين آيه مبادا منزل گرفتم آنكه بهشتم دهند بىطاعت * قبول كردن و رفتن نه شرط انصافست ( 3 ) - گويد : قصيده كار هوس‌پيشگان بود عرفى * تو از قبيلهء عشقى وظيفه‌ات غزلست