ذبيح الله صفا
805
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
با مستعدان و شعراى زمان در حين ملاقات دقيقهيى از دقايق خوشطبعى فروگذاشت نمىنمود و لطايفى كه ميان او و شعراى ديار هند خصوصا شيخ ابو الفيض فيضى و ديگر كسان گذشته در ميان خوشطبعان مشهورست » . با مطالعهء شعر عرفى خاصه قصيدههايش ورود او در مقدمات علم پزشكى و منطق و حكمت آشكار مىشود . عرفى بشيوهء استادان متقدم از اصطلاحها يا فرنهادهاى اين دانشها مضمونهايى بدست مىآورد « 1 » و همين استفادهء شاعر از اصطلاحها و اطلاعهاى علميش باعث شد كه شرحهايى بر قصيدههاى وى نوشته شود مانند شرحى كه ميرزا جان نامى باسم مفتاح النكات بسال 1073 نوشت . اما نكته مهمتر در قصيدههاى او روانى آنهاست . گاه اين روانى كلام به حدى مىرسد كه گويى عرفى ببيان سخنان روزانه و حكايت احوال خويش سرگرمست . اما اين روانى كلام ، جز در پارهيى از موردها ، مانع استوارى سخن اين شاعر هنرمند نشده و او بقول پيشينيان سلاست و جزالت و متانت كلام را با هم جمع نموده است . اين هنر عرفى هم از عهد او ، و در آن روزها كه هنوز معروف نشده بود ، محل توجه سخنشناسان عهدش گرديد . فيضى فياضى در ايامى كه عرفى تازه بفتحپورسيگرى رسيده و مهمان او شده بود ، در نامهيى چنين نوشت : « از ياران دمساز و غمخواران همراز كه دل از صحبت او آب مىخورد مولانا عرفى شيرازيست كه درين نوروز بقدوم
--> ( 1 ) - گويد : خون سودايى شب زايد و فاسد گردد * لا جرم نشتر روزش بگشايد اكحل انبساطيست درين فصل كه بىكاوش عقل * شايد ار باز شود عقده ما لا ينحل زين سخن جوهر فعال برآشفت و بگفت * كاى تنكمايه ز فهم رصد علم و عمل بيم آن بود ز خاصيت يكتايى او * كه هيولى نپذيرد صور مستقبل چشم اعمى شود از راى تو گر نورپذير * به نظر نقطهء موهوم نمايد ترسيم با صيقل ضمير تو چون عكس آينه * مرئى شود ز ظل بدن صورت حواس كدام شهوت از آباى سبعه صادر شد * چه نطفه از رحم امهات اربعه زاد