ذبيح الله صفا
783
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
دست ادراك هيچكس بعنان يكران بكر دانشش نمىرسيده و در نخستين قدم بر زبر آسمان معنى عروج مىنموده و در مضمار سخنورى و عرصهء نكتهدانى گوى مسابقت و پيشبينى از فارسان اين فن شريف و همگنان مىربوده ، خاقانى عصر و زمان خودست و كسى را با او سنجيدن و كفو او دانستن بىانصافيست و طرز و روش او را اصلا مناسبت با آن جماعت نيست . . . » . و البته اين سخنان ملا عبد الباقى دور از مبالغههاى ودادآميز نيست و معلوم نيست چگونه در حالى كه بايراد مير تقى الدين كاشى دربارهء نارسايى لفظ ثنايى تن درداده ، حاضر شده است كه اين همه در ثناى او سخن گويد و چگونه از بعضى بيتهاى او كه واقعا بىمعنيست « 1 » سرسرى گذشته و حقيقت را كتمان كرده است . اين نكته گفتنيست كه ثنايى اگرچه غزل بسيار دارد اما در حقيقت شاعرى قصيدهسراست و بيشتر اين نازككاريها كه به او نسبت دادهاند در قصيدههايش ديده مىشود « 2 » تا در غزلهايش و آن هم در قسمت مديحه از قصيدهها بيشتر ملاحظه مىشود تا در تشبيب يا تغزل . وى قصيدههايى در منقبت دارد
--> ( 1 ) - مثلا اين غزل كه بيتهايش هم سست است و هم بيشتر غلط : كردى ز من آنچنان فراموش * كز قالب مرده جان فراموش هنگام نظارهء تو كردم * در خنجر استخوان فراموش كردست ز لقمههاى زهرم * از طعم شكر دهان فراموش جانم ز غم نشاط بخشت * كرد از مى ارغوان فراموش . . . تا آخر غزل ( 2 ) - مثلا درين بيتها از چند قصيده : هوا مقلد مرآت آب گشته مگر * كه سرنگونشدهات را بامتحان برداشت چون شخص سرفراز رود سايه بر زمين * آيينهدار قدر تو گردد گر آفتاب از قبول تو اگر نطفه بيابد اثرى * پس ازين جاى كند در حرم دل ز شكم شادمانى به زمان تو چنان شد كه كند * تهمت دشمنى مرده بصاحبماتم نايد ازين پس دگر طفل رحم سرنگون * حامله را گر دهى از كف دولت غذا امر تو در گيرودار حكم دهد گر بباد * موج سلاسل شود از پى قيد صبا