ذبيح الله صفا
780
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
انگيزهء خواجه ثنايى در ترك يار و ديار ، بايست همين بوده باشد و گرنه بقول ملا عبد الباقى نهاوندى در مآثر رحيمى زندگى ثنايى « در خراسان بخوبترين وجهى مىگذشت و از حاصل املاك و منافع زراعات چندان بدست مىآورد كه گاهى در رعايت فقرا و موزونان مىكوشيد » و حاجتى نداشت كه ملك و مال و آسايش را در شهر و ديار رها كند ، و باز بقول عبد الباقى نهاوندى « رخت بدمعاشى بهند كشد » . پس اينكه گفتهاند كه ثنايى از راه « زيادهطلبى » راه هند پيش گرفت محل تأمل است . پس از آنكه ثنايى بهند رسيد در سلك شاعران دربار جلال الدين اكبر درآمد و اگرچه در آغاز امر چنان كه انتظار داشت كارش بالا نگرفت ولى ابو الفتح مسيح الدين گيلانى كه پيش ازين بعلاقه و توجهش بدانشمندان و شاعران ايرانى اشاره داشتيم ، او را در كنف حمايت گرفت « 1 » تا اندكاندك نام و آوازهيى در هند بدست آورد و سپس در شمار ستايشگران ميرزا عبد الرحيم خان خانان سپهسالار اكبر درآمد و چنان كه در مآثر رحيمى مىخوانيم « از ملازمت ديگران بىنياز شد و پيرانهسر بمطلب و مدعاى خود رسيد و ما بقى عمر خود را صرف مداحى و ثناگويى ايشان نمود و . . . بصلات و انعامات و تكلفات كه لايق حال او و فراخور احسان اين صاحباحسان بود ممنون گرديد و زنگ كدورت و آلام محنت و غربت را بالطاف ايشان از خاطر زدود و قصايد غرا بمدح ايشان پرداخت . . . » . وفات خواجه ثنايى بسال 995 يا 996 در لاهور اتفاق افتاد و همانجا
--> ( 1 ) - مولانا محمد قدرة الله گوپاموى هندى مىنويسد : « با آنكه حكيم ابو الفتح و برادرانش هنگام مهاجرت بهند در مشهد بوساطت و معرفى ثنايى بمصاحبت سلطان ابراهيم ميرزا رسيدند ، وقتى ثنايى بهند رسيد از حكيم مراعاتى نديد و خلاف آنچه انتظار داشت ازو بظهور رسيد ( نتايج الافكار ، ص 133 ) ولى گفتار مير عبد الرزاق خوافى و پيش ازو نوشتهء عبد الباقى نهاوندى آنچه را كه در متن آوردهام ، يعنى رعايت حال ثنايى از جانب حكيم ابو الفتح ، تأييد مىنمايد .