ذبيح الله صفا
770
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
يكى بحرست عشق بىكرانه * درو آتش زبانه در زبانه اگر مرغابيى اينجا مزن پر * درين آتش سمندر شو سمندر يكى خيلست عشق عافيتسوز * هجومش در ترقى روز در روز فراغ بال اگر دانى غنيمت * ازين لشكر هزيمت كن هزيمت ز ما تا عشق بس راه درازيست * بهر گامى نشيبى و فرازيست نشيبش چيست خاك راه گشتن * فراز او كدام از خود گذشتن نشان آنكه عشقش كارفرماست * ثبات سعى در قطع تمناست ( از فرهاد و شيرين ) آنكه بما قوت گفتار داد * گنج گهر داد و چه بسيار داد كرد بما لطف ز فيض عميم * نادره گنجى و چه گنجى عظيم آنكه ازين گنج نشد بهرهمند * قيمت اين گنج چه داند كه چند ( از خلد برين ) « 1 » ساقى بده آن مى كه ز جان شور برآرد * بر دار انا الحق سر منصور برآرد آن مى كه فروغش شده خضر ره موسى * آتش ز نهاد شجر طور برآرد آن مى كه افق چون شودش دامن ساغر * خورشيد ز جيب شب ديجور برآرد آن مى كه چو ته جرعه فشانند بخاكش * صد مردهء سرمست سر از گور برآرد آن مى كه گر آهنگ كند بر در ماتم * ماتم ز شعف زمزمهء سور برآرد آن مى كه چو تفسيده كند طبع فسرده * صد العطش از سينهء كافور برآرد آن مى به كسى ده كه بميخانه نرفتست * تا آن ميش از مست و ز مستور برآرد ما گوشهنشينان خرابات الستيم * تا بوى ميى هست درين ميكده مستيم گو مطرب خوشنغمه كه آتش اثر آيد * آن نغمه برآرد كه ز جان دود برآيد آن نغمه كه سر مى و ميخانه كند فاش * تا زاهد پيمانهشكن شيشهگر آيد
--> ( 1 ) اين ساقىنامه ترجيع شانزده بند است و از آن بندهاى 3 ، 4 ، 5 ، 7 ، 9 ، 10 درينجا نقل مىشود .