ذبيح الله صفا

764

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

را بر آن نصب كرد . ليكن در مهرماه سال 1357 هنگامى كه آخرين بار در شوراى انجمن آثار ملى ايران حضور داشتم گزارشى را شنيدم كه آن ساختمان بر اثر احداث خيابان ويران شد و سنگ مزار وحشى را بر گوشهء خيابان نهادند . تصميم گرفتيم كه جايى را در مجاورت همان محل بخرند و سنگ را در آنجا بر بناى يادبود تازه‌يى نصب كنند . بعد از آن تاريخ كار ايران بواژگونگى گراييد و نمىدانم كه داستان آن سنگ گور و بناى يادبود و هريادبود ديگرى بكجا كشيد . يزدان خاك گرامى مرا از گزندها نگاه داراد . وحشى مردى پاكباز ، وارسته ، حساس ، خرسند ، بلندهمت و گوشه‌گير بود ، با آنكه سنت شاعران عهد وى ، سفر و مهاجرت بهند و بهره‌مندى از نعمتهاى دربار گوركانى هند و اميران و سرداران و بزرگان آن دولت بود ، او از ايران پاى بيرون ننهاد و حتى از بافق تنها چندگاهى بكاشان و باقى عمر را بيزد رفت و همانجا بماند . مقصود او از شاعرى در حقيقت اشتغال بهنر و ادب و بيان انديشه‌ها و احساسهاى خود از آن راه بود نه كسب مال و اندوختن سيم و زر . دوران كمال شاعرى را در يزد گذراند و براى كسب معاش تنها بستايش رجال يزد و كرمان پرداخت . در ديوان او قصيده‌يى در ستايش شاه تهماسب و ماده تاريخى دربارهء وفاتش ديده مىشود ولى ممدوح و حامى واقعى او ميرميران حاكم يزد بوده است . غياث الدين محمد ميرميران پسر شاه نعمة الله باقى پسر امير نظام الدين از نوادگان دخترى شاه نعمة الله ولى « 1 » بود . امير نظام الدين چندى وزارت شاه اسمعيل اول را بر عهده داشت و در جنگ چالدران كشته شد . پسرش نعمة الله باقى شوهر « خانش بيگم » دختر شاه اسمعيل اول بود كه بفرمان شاه تهماسب در عقد ازدواج او درآمد و حكومت يزد يافت ، غياث الدين محمد ميرميران پسر او از دختر شاه اسمعيل است و پسر او شاه خليل الله نيز صفيه

--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد به همين كتاب ، ج 4 ، ص 228 - 232 .