ذبيح الله صفا
758
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
پنجهزار روپيه صله يافت و همه را ميان تهىدستان و دوستان قسمت كرد . معاصران كاهى او را در سخنورى ستودهاند . سخنش بر شيوهء شاعران پيشين بود . قصيده و غزل و مثنوى و رباعى و قطعه مىسرود . ديوانش كه بطبع رسيده شامل 1728 بيت است . منظومهيى در بحر متقارب باستقبال از بوستان سعدى ساخت بنام گلافشان كه قافيه بقافيه در جواب بوستان بود . منظومهيى ديگر در معما بر وزن حديقهء سنايى داشت و براى هر قسم از معما مثالى بر همان وزن آورده و در منظومه گنجانيده است . بداؤنى قصيده - يى در باب اصطرلاب مذيل بمدح همايون پادشاه و رسالهيى در علم موسيقى به دو نسبت داد ، همچنين مثنوى گلافشان را . ازوست : چشمه كه مىزايد ازين خاكدان * اشك مقيمان دل خاك دان نرگس شهلا نبود هر بهار * اين كه برآيد بلب جويبار چشم بتانست كه گردون دون * بر سر چوب آورد از گل برون * « 1 » چنان شد موجزن بحر سرشكم در غمش شبها * كه نشناسد خيالش را كسى از جرم كوكبها به غير از شمع آه خود ندارم يار دلسوزى * كه با او در غم هجران بروز آوردهام شبها از آن روزى كه شد معلوم طفلان قصهء حسنت * نمىخوانند ديگر سورهء يوسف بمكتبها بر اطراف چمنها نيست اى سرو روان لاله * كه از شوقت گلاندامان تهى كردند قالبها باهل زهد كاهى آشنا هرگز نخواهد شد * كجا صحبت برآيد چون موافق نيست مذهبها * بهر سرمنزلى باشد به راه عشق مشكلها * ز سر گر نگذرى مشكل توانى قطع منزلها چنان بىلعل او بحر سرشك من به جوش آمد * كه از هر موج او افتد هزاران در بساحلها شهيدان غمت را پيرهن گر بركنند از تن * نشان لاله بينى داغهاى تازه بر دلها جواب حافظ شيراز گفتى آنچنان كاهى * كه تحسين كرد سعدى آفرين خسرو بمحفلها
--> ( 1 ) اين چهار غزل از بياض ميرزا بيدل كه بشمارههاى 802 ، 16 Add و 803 ، 16 Add در كتابخانهء موزهء بريتانياست استخراج شد .