ذبيح الله صفا

731

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

خراسان بسر مىبرد ، چند سالى پيش از كشته شدن آن شاهزادهء هنرمند ، عازم هندوستان شد و آن‌چنانكه علاء الدولهء قزوينى متخلص به « كامى » در كتاب نفائس المآثر نوشته است مصادف بود با سال 979 ه . ميلى بعد از ورود بهندوستان مدتها در خدمت نورنگ خان « 1 » بسر برد و او را در چند قصيده ستود ليكن بنابر بعض روايتها سرانجام خان يادشده بر او بدگمان شد و فرمان داد تا زهر در طعامش ريختند و او را كشتند . مرگش چنان كه در نتايج الافكار آمده بسال ثلاث و ثمانين و تسعمائه ( 983 ه ) در « مالوه » بود و همانجا به خاك سپرده شد و بعدها استخوانش را بمشهد بردند و مزارش در آن شهر باقيست . دوست فاضل فقيدم شادروان سيد محمود فرح نوشته است كه « ميلى مشهدى قبرش هنوز در مشهد نزديك باغ امين‌آباد بر سر تپهء خاكى به صورت اوليه باقيست و سنگى بر مزارش ايستاده و قطعه شعرى كه تاريخست بر آن نقر شده : سال فوتش ز عقل جستم : گفت * آه ميلى جوان ز عالم رفت » ( - 984 ) تقى الدين كاشى در خلاصة الاشعار ضمن بيان حال حياتى گيلانى اشاره بواقعه‌يى دارد كه ميان او و ميلى رخ داده بود . ماجرا را در بيان حال حياتى خواهيم ديد . ميلى شاعرى قصيده‌گو و غزلسرا بود و ارزش وى در آنست كه سخنى ساده و دور از ابهام و تعقيد دارد و معانى خود را ، در هر مرتبه و ميزانى كه باشد ، در كلامى كه مناسب و مساوى آنست مىگنجاند ، خلاف معاصر خود ثنايى كه گاه بسبب مبالغه در باريكى خيال و مضمون دچار نارسايى كلام

--> ( 1 ) - نورنگ خان پسر قطب الدين خان غزنوى بود . قطب الدين در دوران جلال الدين اكبر مقامهاى بلند يافت و عاقبت در جنگ با مظفر شاه گجراتى اسير و كشته شد ( 991 ه ) . نورنگ خان يكى از دو پسر اوست « كه چندى در حضور [ اكبر ] بوده پس‌تر در صوبهء مالوه جاگير يافته آخرها از اقطاع‌داران صوبهء گجرات گرديد . . . سال سى و نهم [ پادشاهى اكبر - 1002 ه ] به درد شكم رخت هستى بربست » ( مآثر الامرا ، ج 3 ص 59 ) .