ذبيح الله صفا
790
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
نيكى مردم نه نكورويى است * خوى نكو مايهء نيكويى است مرد درون تيره و بيرون سليم * زشت بود استر ديبا گليم بخل عيان به كه بعشوه نويد * روى سيه به كه ز پيسى سفيد بس بَدِ بدخو كه نكورو نمود * با خط بد كلك منقّش چه سود باز بسا تلخ كه جوشد چو مى * ليك صفا روى نمايد ز وى ( مطلع الانوار ) « 1 » تاجور شرق بر آهنگ آب * كرد طلب كشتى گردون شتاب پيش كشيدند بهشتى شگرف * سِدره و طوبى به محل كرده صرف ساخته از حكمت كارآگهان * خانهء گردنده بگرد جهان نادرهء حكم خداى حكيم * خانهروان ، خانگيانش مقيم اهل سفر را همه بر وى گذر * همره او ساكن و او در سفر گاهِ روش همره او گشته آب * آبله در پاش شده از حباب ماه نوى كاصل وى از سال « 2 » خاست * يك مه نو گشته بده سال راست گشته گَهِ سير هلالش زبون * عكس هلالست به آب اندرون صورت آن تخته كه بُد بىبها * عين چو ابرو شده بر چشمها ليك جز اين فرق ندانم كنون * كاوست سرافراخته ابرو نگون ابروى او داده بهر چشم نور * چشم بد از ابروى نيكوش دور همچو كمان پرخم و ، تير از ميان * تير ستادست و كمانش روان او برسد تير فلك را باوج * تير به تيرش نرسد گاهِ موج تير درو گرچه كه بيش افگنند * پس فتدش گرچه كه پيش افگنند پيشتر از مرغ پرد درگشاد * پيشتر از باد رود روزِ باد يك زدن چشم كه بينيش پيش * تا بزنى چشم نبينيش بيش
--> ( 1 ) - اين ابيات در صفت كشتى است . ( 2 ) - سال نام درختى كه در هند از آن كشتى و قايق مىساختند