ذبيح الله صفا
777
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
شد « عديم المثل » يك تاريخ او * ديگرى شد « طوطى شكّر مقال » « 1 » ذكر اين نكته لازمست كه امير خسرو با آنكه زندگى خويش را در خدمت سلاطين مىگذراند از مصاحبت شيخ و پيشواى اعتقادى خود نظام الدين اولياء غافل نبود چندانكه درجهء محرميّت اسرار وى يافت و همواره كتابهاى خود را بعد از اتمام به نظر شيخ مىرسانيد و « امير خسرو را به خدمت سلطان المشايخ محلّى و قربتى تمام بود و بهروقت كه خواستى پيش او رفتى و در كلّ امور مشورت با او بودى و اگر از ياران اعلى كسى را درخواستى بودى امير خسرو را مىگفت تا او بگذرانيدى . . . » « 2 » و امير خسرو خود نيز دربارهء قربت خويش در خدمت نظام اولياء توضيحاتى داده و چنين گفته است : « يك بار سلطان المشايخ اين بنده را فرمود كه من از همه بتنگ آيم و از تو بتنگ نيايم ، دوّم بار گفت از همهكس بتنگ آيم تا حدّى كه از خود هم بتنگ آيم و از تو بتنگ نيايم . وقتى مردى به خدمت سلطان المشايخ درخواست و جرأت نمود كه از آن نظرها كه در حق امير خسرو است يكى در كار من كن ، در حضور او جواب نفرمود امّا بنده را گفت آن وقت در خاطر من مىگذشت كه مىخواستم آن مرد را بگويم كه آن قابليّت بيار ! وقتى بر زبان خواجه رفت كه دعاى من بگو كه بقاى تو موقوف است بر بقاى من ، بايد كه ترا پهلوى من دفن كنند ، اين سخن بكرّات به خدمت ايشان ياد داده شده است و ايشان فرموده كه همچنين خواهد بود ان شاء اللّه تعالى ، و بنده وقتى از زبان مبارك خواجه شنيدم كه امشب در سر دعاگو فرو خواندند كه خسرو نام درويشان نيست ، خسرو را بنام محمّد كاسه ليس خوانيد ، از غيب بنده را اين خطاب آمده است و مخبر صادق صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اخبار كرده ، بدين اسم بنده اميدوار نعمتهاى ابديست ان شاء اللّه المعطى . بنده را خواجه ترك اللّه خطاب كرده است و چندين فرمان موشّح و مزيّن بخطّ مبارك ايشان بدين خطاب در حقّ بنده مبذول بوده و بنده آن را تعويذ ساخته تا بوقت دفن برابر بنده
--> ( 1 ) - تاريخ فرشته ج 2 ص 756 . ( 2 ) - سير الاولياء ص 302 .